پارت پنجاه :


- حابیل تو به چه حقی جلوتر از من وایسادی؟
آرین هم از پشت سرم به عنوان نخود هر آش سرش رو جلو آورد و زیر لب به حابیل تشر زد:
- راست میگه دیگه حابیل! نوکر همیشه عقب اربابش وایمیسته.
همه‌مون آخر راهرو کمین کرده بودیم. به گفته میترا اونا به این قسمت از راهرو دید نداشتن چون هم طبقات بالا بودیم و هم پشت سرشون. بوی دود و تیر سوخته توی هوا پخش شده بود و نمی‌ذاشت درست نفس بکشیم... هنوز صدای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرچم نلین در رمان جغد انبار پرچم نلین
تصویر شخصیت نقشه جزیره در رمان جغد انبار نقشه جزیره
تصویر شخصیت پرچم جامین در رمان جغد انبار پرچم جامین
تصویر شخصیت پرچم شاران در رمان جغد انبار پرچم شاران
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    به کلوپ پله ای ها میگی مبتدی؟ اونا دست پرورده ی ایلیان میفهمیی ایلیاا دست کم گرفته بودیشوناا

    ۱ ماه پیش
  • فن تکنیکاااااا

    0

    حمبدهه تو کل این رمان این تنها پارتی بود که با تمام وجودم گریه کردم زنن

    ۲ ماه پیش
  • پارمیدا

    2

    چقدر گریه کردم برای یکی از دوقلوها کورو بود؟ خدا لعنتت کنه حمیده💔😭😂

    ۲ ماه پیش
  • دنیز

    4

    ایلیا رو عشقه

    ۳ ماه پیش
  • فن آیوارو رابین هود

    7

    هعی..هاووک *** پدرسگ سگ گوزو گاو گوساله ی صدا *** مرغی زشت کچل بد قواره ی بی خاصیت وو..برو بمیر مردک *** قورباغه ای جاکش

    ۳ ماه پیش
  • Ari

    2

    هاهااااااا میدونستممممممممم اصلا خوشم میاد چقد دقیق پیش بینی کردم حاجی خداوکیلی کلک و پر خودم ریخت

    ۵ ماه پیش
  • Ari

    1

    خدا شاهده تو کتم نمیره جامین حمله کرده باشه تازه من میگم این یارو ها همون افراد جوخه صدن که اینقد قوین به علاوه هیچکدوم از تیراندازیا باعث خونریزی نشدن مگه الکیه بتونن به اون پایگاه اینقد راحت نفوذ کنن

    ۵ ماه پیش
  • فن آرین ایلیا

    4

    حرف آخر ایلیااااااااااا ای خدااااااااااااااااااااااااااا آفرین به تو پسرررررررررر من عاشق این پارتممممممم بلاخره به آرزوم رسیدم و هانا و کلوپ پله ای در کنار هم بودنننننننن ای جاننننننننننننننم که جوخه ضایع شدددددد قربونتتتتتتتتت برم من حمیدههههههه #کلوپ_پله ای_تا_ابد#مرگ_بر_جوخه_صد_به_جز_سامو

    ۵ ماه پیش
  • سوسو

    5

    وای لعنتی من عاشق خلیل ابراهیمم اون نباید میشد زاویر چون از زاویر بدم میاد😂این نگاهی ک زاویر داشت تو این پارت دقیقا نگاهای خلیل ابراهیم تو عصبانیت و شکست نقشه هاشه 🫠

    ۶ ماه پیش
  • متین

    3

    خب خلیل و زاویر تصور نکن الان تصور من از میترا دختر نه پسر

    ۵ ماه پیش
  • زید ایلی

    1

    متین داری با زندگیت چیکار میکنی😂

    ۵ ماه پیش
  • متین

    5

    بخدا از بس میگن میترا تصورم یک دختر لاغر عینکیه نه پسر🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • Delnaz

    3

    اره دقیقا منم میترا رو دختر تصور میکنم انقد بهش گفتن میترا 😂

    ۵ ماه پیش
  • همتا

    3

    وایی اونجا که هانا گفت حس اشنا فهمیدم زاویر بود😒🙄😒🙄😒😒😒 یعنی الان عاج زنده س قبلم برای میترا رفت حس هیجان این قسمت غیر قابل وصف نبود😬😬😬😬

    ۵ ماه پیش
  • Baran

    4

    اونا نه سرباز جوخه صد جایگزینن نه سرباز مبتدی اونا بچه های کلوپ پله ایین

    ۵ ماه پیش
  • حدیث

    7

    زی زی جون خوردی؟! هستشم تف کن عزیزم تو گلوت نمونه🤣🤣🤣 بچه های کلوپ پله ای خیلی دست کم گرفتین😒

    ۶ ماه پیش
  • دیکتاتور

    11

    داداش اینا لات بی سر و پا نیستن اینا دست پرورده های ایلیانننننن

    ۶ ماه پیش
  • دیکتاتور

    9

    البته لات هم باشن مگه مهمهههههههه

    ۶ ماه پیش
  • دیکتاتور

    3

    هروقت ترسیدی گریه نکن داد بزن ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    ۶ ماه پیش
  • دیکتاتور

    9

    لعنتی تورن چرا اینقدر جذاب شدی تو

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️