پارت پنجاه و هفتم :

شه‌بانو کمی تعلل کرد که مهران خود مسئولیت ادامه حرفش را به عهده گرفت و گذاشت خود خبر ناخوش را بدهد.
- تمام مردم آنجا ناپدید شده‌اند. محلی‌ها می‌گویند بابا دریا از سمت دریا به ساحل می‌آید و در آن می‌خوابد. هرکس نیز بر سر راهش باشد آن را با خود به دریا می‌برد. این یک داستان مرسوم است اما...
نیل‌رام سرش را سمت مهران چرخاند و کنجکاو پرسید:
- اما چه؟
مهران خیره به ریوند آب دهانش Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • کلثوم

    0

    مرسی بابت پارت🌺🌺🌺

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت✨️

    ۷ ماه پیش
  • کلثوم

    0

    وای اخه چرااینجا تموم کردی فاطمه بانو😒😒

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    لذتش به همینه دیگه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️