پارت پنجاه و ششم :

ماهان هنوز چشم‌هایش بسته بود و ترجیح می‌داد مثلا خودش را به خواب بزند. اما نیل‌رام با حرص لگدی به مچ پایش کوبید و غران خیره به ابرو های پرپشت وی گفت:
- به لطف ماهان سه ماه برایمان گذشت!
ماهان ریز خندید و بعد چشم گشود. در حالی که به نیل‌رام می‌نگریست خندان پاسخ داد:
- از یادم رفت!
نیل‌رام چشم غره‌ای به او رفت و بعد زیر نگاه حسود ریوند به آن دو، مهران وارد خانه شد. همان‌طور که ط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • محدثه

    0

    اوه اوضاع چه قارشمیش شده بدبخت نیلرام

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️