پارت صد و بیست :

پگاه خواست گامی به جلو بردارد که با دیدن دست بلنده شده‌ی پایدار، سرجایش ثابت ماند، چرا وقت را تلف می‌کردند؟ همین‌طور هم نزدیک بود اسید معده‌اش را بالا بیاورد. پایدار بی‌توجه به دردی که در سینه‌اش‌ می‌پیچید، گفت:
- دستم و بگیر و یک لحظه هم ول نکن! معلوم نیست اونجا چه‌خبره، اون آدما کین و دارن چه غلطی میکنن!
پگاه بدون تعلل دستش را نزدیک او برد، کار از حیا و پاکدامنی گذشته بود، او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!