پارت بیست و یک :

نگاهش ناراحت است، حق دارد ناراحت باشد زندگی ما اصلا شبیه زندگی آدم های عادی نبود، ما زن و شوهر به خون هم تشنه بودیم اما باز هم حاضر نبودیم که از یکدیگر جدا شویم، انگار می خواستیم این زندگی را هر جور شده نگه داریم.
من مسائل زیادی را پشت سر گذاشته بودم و حالا واقعا خسته بودم، اعتمادم به آدم ها را از دست داده بودم و نمی توانستم به راحتی به هر کسی اعتماد کنم اما باید یک بار دیگر شانسم را امت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هیفا

    0

    دکتره چقدرنچسبه کی ازش راحت میشیم

    ۵ ماه پیش
  • م

    2

    این همه مدت فکر می کردیم اعلا کاری کرده،یعنی صنم خودش عاشق یکی دیگه بوده،شایدم اعلا باعث جداییشون شده 🤔🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • م

    2

    عجب پرروئیه وحدتی،مثلا دکتری بی شخصیت ،سرشو کرده تو گوشیش 😮

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    7

    این دکتره خیلی رو مخه اصلا ازش خوشم نمیاد

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    👍

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    2

    الهی شکر رابطه شون باهم خوب شد

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️