پارت صد و سیزده :

هدفش چه بود؟ یادآوری گذشته‌ای که می‌دانست از بر است؟ دستانش درهم قلاب شد و آشفتگی درونی‌اش را پشت نقاب بی‌تفاوتی پنهان کرد.
- فکر می‌کردی با بیرون کشیدن پات از زندگی زنی که از عشقش به تو دیوونه شده بود، زندگی تموم شده و زمان متوقف میشه؟ یا اون بچه همون بچه می‌مونه و بزرگ نمیشه؟
فریبرز خیره نگاهش کرد، ته چهره‌اش بی‌نهایت شبیه جوانی‌های خودش بود، صورت گندمگون، موهای جو گندمی،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!