جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت هشتاد و نهم :
هق هق کنان با چشم هایی که
از گریه دیگر درست نمی دیدند،
از میان مخاطبان به دنبال اسم
بابا علیرضا گشتم اما دستم هنوز
روی شماره اش نرفته صدای چرخیدن
کلید در قفل در، از جا بلندم کرد.
اشک هایم به قدری میریختند
که دیگر جایی را درست نمیدیدم.
آمد... بالاخره آمد... اشک ریزان وسط
هال خانه ایستادم تا فقط ببینمش...
آهسته وارد شد، در را پشت سرش بست و
با نگاهی که سع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
رادمهر نگو جنتلمن بگو🤌🏻😎
۱ هفته پیشنسیم
0الحق که گل گفتی 😎👍🏼👍🏼
۱ هفته پیشابرا
3مریم برگشته با محمود دارن اذیت می کنند رادمهر رو باید با یکی درمیان بگذاره
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باید ببینیم این حدس چقدر دست از آب درمیاد👌🏻
۵ ماه پیشمینو
2یا شایدم با جون شیدا تهدیدش کردن برای وارد یا خارج کردن محموله ای چیزی
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شاید👌🏻
۵ ماه پیشمیم
3وای چقدر سخت گذشت به شیدا،آقا حتی نگفت چرا اینجوری شده،ولی هرچی هست مربوط به محموده که ترس از دست دادن شیدارو داشت 🥺🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
میفهمید به زودی❤️🩹
۵ ماه پیشمینا
2چقدر ترسید شیدا الهی بگردم. سمانه جون ترو خدا نکنه قراره به جاهای بد و غمگین کشیده بشه😭 نکنه تهش غمگینه؟
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ابدا تهش غمگین نیست اصلا نگراننباشید یه کوچولو در آینده غم تو قصه مون هست اما تهش اصلا غمگین نیست
۵ ماه پیشسرو
2من که از رادمهر مطمعنم نکنه واقعا مریم زنده باشه و باعث اذیت و آزار رادمهر بشه و مشکل درست کنه برای این پسر
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
یه کم دیگه مونده تا بفهمیم چی میشه 🤞🏻
۵ ماه پیشحسام
3حس میکنم محمود داره اذیت میکنه رادمهر و این حالم واسه همونه چون از شیدا نگرانه
۵ ماه پیشسایه
2منم دقیقا همین حس و دارم. قضیه همین مراد و محموده. مراد که تو زندانه ولی محمود بیرونه و اومده سر وقت رادمهر
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تمام حدس هاتون تو چند پارت به زودی مشخص میشه
۵ ماه پیششقایق
2وای چقدر حالش بد بود بچه قربون اون گردنبند تو گردنت بشه مادررررررررررر پسر خوشگلم 😭
۵ ماه پیشپریسا
2چه قشنگ گفتی 😂
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمممم😁
۵ ماه پیشهدیه
2وای سکته دادی این دختر و مرد حسابی کجا بودی خب من شک دارم به رادمهر🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره خیلی ترسید
۵ ماه پیشسرو
2این رادمهر هم دقیقه نودی پسر شده از بس اشکش دم مشکشه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اره😂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اخ که مردم و زنده شدم از حال و روز رادمهرم😥😥؛ فقط اونجاش که گفت نمیخوام به ظرف بلوریم اسیب بزنم و جواب شیدا که گفت تو انقدر مهربونی که بخوایم نمیتونی اخ که چه کرد با دلم😍😍