پارت هشتاد و هشتم :

از پنجره نگاهی به محوطه ی
باز کارخانه انداختم، رد سرسبزی کم کم
روی درختان ظاهر میشد و سرو
صدای گنجشک ها نشان میداد بهار
یک قدمی زمین میچرخد.
سینه ام را پر کردم از اکسیژنی که
آسمان آبی را پر کرده بود و دلم
چرخیدن در این حال و هوا را خواست.
از میان کارگرها گذشتم و به
سمت اتاق مدیریت راه افتادم.
از میان درز در اتاق آرام نگاهم را
به داخل انداختم. سرش پای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    عاقاا رادیم چی شده😥😭 شک کرده بودم که اون تماسه مشکوکه ها اقا دخترم داره دق میکنه رادی کجاایی😭😭

    ۱ هفته پیش
  • مینو

    2

    نه دیگه شیدا رو عمرا ول کنه انتقام هم میگیره از محمود مطمئنم

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    3

    منم فکر می کنم مریم زنده است ولی زیر سر محموده شایدم باهم هم دست هستن الان اومده درباره تا با این مریمه دوباره رادمهر رو تو دست بگیرند که البته کور خواندن رادمهر دیگه عشق زندگیش پیدا کرده

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    الان فقط امیدوارم تلفنا کار مریم نباشه و رادمهرم مشکلی براش پیش نیومده باشه،مثلا از طرف محمود 😔🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    امیدوارم 🤞🏻

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    رادمهر حتما فهمیده محمود نکبت برگشته وآزاده،این تلفنای مشکوک هم می تونه کار محمود باشه شایدم شیطنت نویسنده باشه ریطی به اونا نداشته باشه،از سمانه برمیاد این شیطنتا،🤔

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خوشم‌میاد دیگه من و شناختید😁🤞🏻

    ۵ ماه پیش
  • عبدی مینو

    3

    فکر میکنم مریم زنده است بعداز اون تلفن مشکوک و شنیدن صدای شیدا سر و کلش پیدا شده هوم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    تو چند پارت آینده مشخص میشه که این حدس درسته یا نه😎

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    واااااااااای نههههههههه مریم اگه زنده باشه همه چیز بهم میریزه رادمهر ول میکنه شیدا رو☹️

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    نمیتونم به این فکر کنم رادمهر شیدا رو ول کنه نگو جان جدت😐

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    هی سهیلا تو یدونه پارت کامنت نذاری من سریع سراغت رو میگیرم نامرد😥

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    به جاااااااااااااااااان خودم همین الان اومدم بنویسم این سرو کجاست دیدم کامنت گذاشتی😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    آره جان خودت از این خندت مشخصه سوخته

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    دلت میاد آخه با من قهر کنی🥲

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    آره چون حالم رو نمیپرسی ولی من سریع میگم سهیلا کوش

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    ببشید دیده با من قهر نتون🥺

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    باشه الان بیا ببینیم رادمهر کجاست

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    میترسم رادمهر و کشته باشه😭

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    درسته داستات جنایی ولی نه در این حد که شخصیت اصلی رو بکشن

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    نه فکر نکم،اصلا محاله شیدارو ول کنه،فوقش مریم زنده باشه یه مدت بهم می ریزه،چون با خودش میگه اینهمه سال من حالم خراب بود بعد خانم هیچ خبری نداده از خودش

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    1

    نه بابا ولش که نمیکنه عاشقشه

    ۵ ماه پیش
  • انا

    1

    با اون تلفنای مشکوک حتما رفته دنبال محمود یا اینکه مریم زنده هستش

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    آقا الان جای اینکه کامنتای دیگه بذارید به ای فکر کنید که رادمهر نیست😑🥺 رادمهر کجاست

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    رادمهر احتمالا فهمیده برادر مریم داره ول میچرخه

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    نکنه بلایی سرش آورده اون محمود☹️

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    فکر نکنم چون اولش جوابش رو داد

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    بعد هی اسرار پشت اسرار که رمان بعدی هم باش خودتون رو هم بکشید رمان بعدی من نمیام

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    به قول خود سمانه خانم بدار ببینیم اصلا زنده می مونیم با این اوضاع تا رمان بعدی

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا🥲

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    من این همه حرف زدم بابابزرگ فقط تیکه آخرش رو گرفت

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    دختر دیگه تو این اوضاع قهر کردن نداریم 😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    آخه نامردی من هرروز مثل معلما حضور غیاب میکنم ولی کسی حال من رو نمیپرسه😥😥😭

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    اوخوداااااااااااا بمیرم برات

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    یعنی خدایی تو این اوضاع رو ویبره بودن ایران هیشکی سراغ من رو نگرفت خیلی نامردین شاید مردم زخمی شدم ناراحتم عزادار شدم هیچکی سراغم رو نگرفت دیگه دوستون ندارم 😥😥😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سراغ منم‌نمیگیرن فقط هی میان میگن اگه پارت ندی خودمون میزنیمت😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    پارت گذاشتن تو یعنی خبر صحت وسلامتیت چرا متوجه نیستی

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه دختر پارت ها خودکار ارسال میشن یعنی من نباشمم پارتا خودشون ارسال میشن توسط برنامه 😄

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    در اون صورت پارت هدیه نداریم و میفهمیم که نیستی

    ۵ ماه پیش
  • شادی

    2

    اصلا نمیتونم به این فکر کنم که مریم زنده باشه😑 البته من کاملا با قلم سمانه جون آشنام و دوتا کتاب چاپ شده ش و خوندم واسه همین میدونم باید منتظر هر چیزی باشیم ولی دلم روشنه ته قصه روشنه چون سمانه جون غمگین نمینویسه تهش و🥰

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    2

    موافقم باهات. تو نسیان هم با اینکه یه قسمت هایی از فصل اول غم داشت اما فوق العاده تموم شد

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه حالا که با قلم من آشنایی نگران هیچی نباش من اصلا غمگین نمینویسم ته قصه رو🫠🫶🏻

    ۵ ماه پیش
کپی شد!