پارت سی و پنجم :

روی موهایم زمزمه می‌کند: «نگو. من فقط ناامیدت می‌کنم.»
فصل ۱۴
آدنا
در طول چند روز آینده این هدف شخصی من می‌شود که لبخند ماک را ببینم.
این وظیفه قطعاً کار ساده‌ای نیست، اما پاداشش آن‌قدر هست که باعث می‌شود دنبال هر نشانه‌ای از حتی کوچک‌ترین لبخند بگردم و این همان چیزی است که ما را به فعالیت امشب رسانده است.
«این مسخره‌ست.»
و ظاهراً یکی خیلی هم مشتاق نیست.
«وای، Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️