پارت بیست و ششم :
اما در عوض من بهسمت هرا فرار کردم و حالا تقدیر حکم میکند دوباره همان کار را تکرار کنم؛ با این تفاوت که این بار من باید ناجی او باشم.
با تنه زدن از میان ازدحام جمعیت عبور میکنم، اما ذهنم پر میکشد سمت کالسکهای که به طرف قلعه میرود؛ همان قلعهای که من هم امشب به هر قیمتی شده باید خودم را به آنجا برسانم. با توجه به اینکه دیگر قدرت و هنرِ دستانِ آدنا را برای کمک ندارم، باید نقشهی
لطفا صبر کنید...
