پارت دوازده :

اما توجهش دوباره به کاغذ مچاله‌ی در دستش برمی‌گردد. «باشه، واسه محکم‌کاری پنج متر و نیم پارچه‌ی سفید بگیر. تو خیلی بلندتر از مدل همیشگی منی، یعنی پِی.» کاغذ را توی مشتم فشار می‌دهد. «اوه! و از اون پارچه‌های ارزون که ریش‌ریش می‌شن نگیر. باید واقعی به‌نظر بیاد، پس پلی‌استر بگیر.»
پلک می‌زنم، انگار همین خودش به‌اندازه‌ی کافی سوال‌برانگیز است. «و چرا خودت باهام نمی‌آی؟»
با ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️