پارت ده :
کلمه را میکشد: «خب...»
و این به من فرصت میدهد تا قبل از اینکه مچم گرفته شود، دست از زل زدن بردارم.
«حالا کجا داری میبری منو؟»
«جایی که احتمالاً باعث میشه حسابی روم عطسه کنی.» با لحنی خشک اضافه میکنم: «واسه همین فاصلهم رو حفظ میکنم.»
شانه بالا میاندازد. «تا وقتی اونقدر نزدیک باشی که تنهام نذاری، مشکلی نیست.»
این حرف متأسفانه توجهم را جلب میکند. «یادم نمیآ
لطفا صبر کنید...
