پارت ششم :

از میان جمعیتِ در حال رشد لایی می‌کشم و حس می‌کنم با هر قدم بلندی که برمی‌دارم لباس‌ها دارند سر می‌خورند. چهره‌های تار تماشایم می‌کنند و یکی از آن‌ها نیمی از صورتش با ماسک سفید پوشیده شده است.
با خودم می‌گویم: «عالی شد! توجه یه مأمور امپراتوری رو هم جلب کردم.»
درست مثل پنج سال پیش، برای دقیقاً همان جرم.
اگر شرایط فرق می‌کرد به حماقت تکراری‌ام می‌خندیدم. با این تفاوت که ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️