پارت هشتاد و هفتم :

آیت الکرسی بزرگم که توسط سیما
روی دیوار نصب شد
حس قشنگی به جانم نشست.
پارچه تمیزی رویش کشید و از چهارپایه پایین آمد
_ خب اینم از این. خداروشکر که
همه چیز چیده شد.
همش نگران بودم نتونیم تموم کنیم.
رادمهر با سر آستینش عرق از
پیشانی پاک کرد و نفسی از سر راحتی کشید
_ دست تک تکون درد نکنه.
تا عمر دارم شرمنده همگی تونم.
از صبح از کار و زندگی افتادید.
به خد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    اخ که چقدر این شرط بندی های این دو بشر باحاله😍😍 من طرف شیدام😎😎 اق رادی خودتو برا باخت اماده کن😏😏

    ۱ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ببینیم‌کی شرط و میبره😜

    ۱ هفته پیش
  • Shiva

    2

    به شدت نگران اون تماسیم ک شیدا جواب داد🥺🤦 ♀️

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه چیز مشخص میشه❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    انگار از نسیان چشممون ترسیده،حالا که اینقدر خوب و عاشقانه پیش میره همش منتظر اتفاق بدشیم،خدا کنه نباشه 🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    من متاسفانه عادت دارم وسط رمان اذیت میکنم خواننده رو ولی تهش خوشه😉

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    بالاخره رامینم داره مشکوک می زنه،خیلی کنجکاو منتظریم ببینیم طرف کی هست،اصلا هست یا شیدا شرطو می بازه 😍

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا باید ببینیم شرط چی میشه این وسط😉

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    1

    حس میکنم مریم زنده است. آرامش قبل طوفانه الان ...خیلی داره رمان عاشقونه میشه یه جای کار میلنگه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    این روزها همه به این عاشقانه ها مشکوکن شما چطور😂🤞🏻

    ۵ ماه پیش
  • طرفدار شیدا

    3

    من از اول رمان تا به همین جا با غم شیدا غمگین شدم و حالا با این عاشق بودنش عاشقم تو چقدر قشنگی دختر🥲😍

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جانمممممم

    ۵ ماه پیش
  • آمنه

    3

    من عاشق این تیکه ام که رادمهر میگه ( خستم و این خستگی فقط تو بغل تو رفع میشه ) تو یه عاشق دیونه ای رادمهر خان😭🤌🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خودمم دوست دارم این قسمت و🥰

    ۵ ماه پیش
  • ستایش

    5

    مرسی که پارت ها اینقدر طولانی ن و تشکر بیشتر بابت اینکه پشت هم پارت میذاری سمانه جون واقعا این برای شخص من خیلی با ارزشه🥰

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزدلم 🥰

    ۵ ماه پیش
کپی شد!