جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت هشتاد و هفتم :
آیت الکرسی بزرگم که توسط سیما
روی دیوار نصب شد
حس قشنگی به جانم نشست.
پارچه تمیزی رویش کشید و از چهارپایه پایین آمد
_ خب اینم از این. خداروشکر که
همه چیز چیده شد.
همش نگران بودم نتونیم تموم کنیم.
رادمهر با سر آستینش عرق از
پیشانی پاک کرد و نفسی از سر راحتی کشید
_ دست تک تکون درد نکنه.
تا عمر دارم شرمنده همگی تونم.
از صبح از کار و زندگی افتادید.
به خد
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
ببینیمکی شرط و میبره😜
۱ هفته پیشShiva
2به شدت نگران اون تماسیم ک شیدا جواب داد🥺🤦 ♀️
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
همه چیز مشخص میشه❤️🩹
۵ ماه پیشمیم
2انگار از نسیان چشممون ترسیده،حالا که اینقدر خوب و عاشقانه پیش میره همش منتظر اتفاق بدشیم،خدا کنه نباشه 🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
من متاسفانه عادت دارم وسط رمان اذیت میکنم خواننده رو ولی تهش خوشه😉
۵ ماه پیشمیم
2بالاخره رامینم داره مشکوک می زنه،خیلی کنجکاو منتظریم ببینیم طرف کی هست،اصلا هست یا شیدا شرطو می بازه 😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا باید ببینیم شرط چی میشه این وسط😉
۵ ماه پیشمریم
1حس میکنم مریم زنده است. آرامش قبل طوفانه الان ...خیلی داره رمان عاشقونه میشه یه جای کار میلنگه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
این روزها همه به این عاشقانه ها مشکوکن شما چطور😂🤞🏻
۵ ماه پیشطرفدار شیدا
3من از اول رمان تا به همین جا با غم شیدا غمگین شدم و حالا با این عاشق بودنش عاشقم تو چقدر قشنگی دختر🥲😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جانمممممم
۵ ماه پیشآمنه
3من عاشق این تیکه ام که رادمهر میگه ( خستم و این خستگی فقط تو بغل تو رفع میشه ) تو یه عاشق دیونه ای رادمهر خان😭🤌🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودمم دوست دارم این قسمت و🥰
۵ ماه پیشستایش
5مرسی که پارت ها اینقدر طولانی ن و تشکر بیشتر بابت اینکه پشت هم پارت میذاری سمانه جون واقعا این برای شخص من خیلی با ارزشه🥰
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزدلم 🥰
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اخ که چقدر این شرط بندی های این دو بشر باحاله😍😍 من طرف شیدام😎😎 اق رادی خودتو برا باخت اماده کن😏😏