رس به قلم آرزو مهاجر
پارت پنجاه :
دل رامونا مثل درختی که پر از برف بوده و یک نفر تکانش داده، یک هویی ریخت. لبه ی تخت را چنگ زد و پرسید: بچهها کجان؟
ـ خونه.
ـ ترانه حالش خوب بود؟
پلکهای علیرام فرو افتاد. انگشتانش به دور کلنگ سفتتر شدند و این حرکت از چشم رامونا دور نماند. نیمخیز شد و صدا زد: علی؟
نگاه علیرام بالا آمد: بگو جان علی.
دل رامونا باز هم فرو ریخت. فراموش کرده بود شنیدن این لقب چه قدر ش
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوفان
0ارزو چرا واقعا چرا یعنی چی برای چی باید ترانه حذف میشد برای چی پس عشقش چی میشه مهرشاد چی میشه و چرا جدا شدن چراا من میدونی چقدر گریه کردم بخدا تپش قلب گرفتم یعنی چی اخه دارم دیونه میشم 😭😭🖤🖤😭🖤😭🖤😭🖤😭🖤😭🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀😭🥀😭🥀😭
۴ هفته پیشمانا
0یه سوال مهرشاد تا حالا نگفته چرا و چجوری خودکشی کرده ، ساسان هم فقط گفتن اوردوز کرده؟؟
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
جلوتر میگن. خودشو پرت کرد جلوی ماشین.💔بدهی داشت
۲ ماه پیشبهار
1علیرام کجا بودی وقتی دل رامونا تو رو میخواست 😭
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
💔💔💔
۲ ماه پیشبهار
2احتمالا همه میمیرن فقط رامونا میمونه
۲ ماه پیشمانا
1یه نظریه دارک اینکه یه نفر (شاید شراره یا رامین) یه بلایی سر علی آوردن و مقتول مون علیه 😭 البته این خیلی دارکه و امکان پذیر نیست 🙂💀
۲ ماه پیشمریم نقدی
0توی پارت قبل راننده داشت از رامونا درمورد ترانه می پرسید نه? اینکه خود کشی کرده اونم با تیغ ترانه بود درسته?
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اره خودشه
۲ ماه پیشمانا
0ولی اسم ارکیده رو آوردن ، فکر کنم ترانه بعد عروسی خودکشی کرده
۲ ماه پیشFatemeh
0سری قبل سیب خونی شد! دیگه نتونست سیب بخوره ولی ایندفعه اتفاقی واسه خود حلقه نیفتاد🤔
۲ ماه پیشمانا
0چرا سیاه شد و مذاب
۲ ماه پیشمانا
0احتمالا سیب خونی نماد مرگ زهرا و حلقه ی سیاه نشونه مانع شدن رامین
۲ ماه پیشفاطمه
2ترانه بیچاره گناه داره دلم براش میسوزه..🥲 اقا من سونیتا رو خیلی دوست دارم 🥰
۲ ماه پیشاژدهای سرخ
0هعیییی... دنیا بی رحمه ولی فکر نمی کردم که اونجا هم این طوری باشه. پس این درسته که درسته که می گن: یکی برای همه، همه برای یکی،این یه فداکاریِ به تمام معنا بود... مرسی آرزو جان مثل همیشه منتظرم تا پارت بعدی💖
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😓😓😓❤️❤️
۲ ماه پیشقابلمه قرمه سبزی
0وااااای حاجیییی نههه😭😭😭 ناراحت شدمممممم😭😭 دلم نمیخواد بچه ها بمیرننننن😭😭 وای بگردم واسه دل مهرشاد
۲ ماه پیشاسرا
2جان علی خیال هم اینجورمیگه حالااگه مابودیم توخیال هم شانس نمی آوردیم البته دورازجون همه خوانندگان😁🙏
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
ما بودیم با لگد مینداختنمون جهندم😂
۲ ماه پیشاسرا
1چراعروسکهانسبت به توجه علیرام حسادت میکنن 🤔🙏
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
چون تا قبل از اون علیرام به اونا توجه میکرده حالا رامونا رو دوست داره😁
۲ ماه پیشملکه ی دلقک
3یعنی ترانه ... ترانه دیگه رفت جهنم؟راهی نداره که دوباره برگرده؟آخه از بین هنه ی بجها چرا ترانه ی مظلوم؟نمیگم کاش بقیشون میمردن ، ولی کاش حداقل یکیشون اسیب میدید،نه اینکه بمیره ! آخی گناه دارنااا...
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
هرچیزی ممکنه...
۲ ماه پیشپگاه
1هر قسمت جذاب تر از قسمت قبلی میشه،مرسی نویسنده ی توانا
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت پگاه قشنگم😍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0نمیدونم چرا ولی حال مهرشاد و مرگ ترانه و بازگشتش به جهنم حالمو خیلی بد کرد نمیدونم چرا ولی قلبم خیلی درد می کنه🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀 ترانه باید زنده میموند تا لباس عروسی رامونا و ارکیده و خودشو میدوخت حقش این نبود اخه 🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🥺🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥺🥀🥀🥺