رس به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل :
رامونا گفت: میریم توی اتاقش تا ببینیم من میتونم حلقه رو از دستش در بیارم یا نه.
ساسان هم پچ پچ کرد: این که کاری نداره که بابا. الان مشکلمون اینه چه جوری وسط این ظلمات خودمونو صحیح و سالم برسونیم داخل. من که میگم اون دکتر قاتل فهمیده ما شبها میایم زده همه جا رو تاریک کرده.
مهرشاد گفت: از کجا فهمیده؟
ساسان با دستش قلعه را نشان داد: حتماً اون پسره که نقاب داره
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماهلین
1من میمیرم برا تک تک حرکات و رفتار علیرام🥺 خیلی کراشه لامصب.
۲ ماه پیشفاطی
2چقدر رمان خوب و جذابیه بنظرم سه روزه تمام میشه وقت گذاشتم و خوندم و بشدت منتظرم ببینم چی میشه چون داستانش با بقیه متفاوته خیلی دوسش دارم حس و حال جالبی داره و چقدر خوشحالم که تصمیم به خودکشی رو هیچ وقت عملی نکردم
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عزیزم😍❤️🥺
۲ ماه پیشفلفل
3میترسم اخرش جدی جدی قاتل علیرام باشه و عروسک مرده ای که باید بکشن رامونا 🙂
۲ ماه پیشفلفل
0۲ ماه پیشفرشته
1اصلا رمان های خانم مهاجر، بهترین هستند، بهترین😍❤️
۲ ماه پیشفرشته
2منم از این عروسک های کوچولوی زنده می خوام، چه قدر دلبر و بامزه و باحال هستن😍❤️😄
۲ ماه پیشفرشته
0دل می بره این رمان جذاب😍❤️
۲ ماه پیشفاطمه
1دوست دارم از نزدیک عروسکای کوچولو و بامزه علیرام رو ببینم
۲ ماه پیشSoraya
0عالی بود خستە نباشی 🤍✨
۲ ماه پیشروژان
3حالا من چجوری تا دو روز دیگه صبر کنم بقیه رمانو بخونم رمانات بینظیرن
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0خیلی قشنگه ممنون از شما عالی بود خسته نباشید
۲ ماه پیشدختر صحرا
1من فکر کنم معمای دوم مربوط به علیرامه..وقتی حلقه رو به دست بیارن خاطره ای از علیرام برای دختر زنده می شه که گامی هست برای خودکشیش
۲ ماه پیشHope
4سیسیا مگه تو برزخ بتونیم لاس بزنیم 🥹🤣🫠 مرسی آروز جون ✨
۲ ماه پیشاسرا
2علیرام خودش یکی ازمعماهاست 🤔🙏
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0من میگم این حلقه سپیده حلقه ای که علیرام برا خواستگاری رامونا خریده 🥲✨❤️