نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و پنجم :
کتاب قصه را بستم و بوسهای روی موهای نرم دلوین زدم.
- دیگه وقت خوابه الهی قربونت برم.
عروسکی که برایش خریده بودم را توی آغوشش گرفته بود و قیافهاش غمگین به نظر میرسید.
توی شهربازی خوشحال بود و میخندید... حین بازی برای من و مهرداد دست تکان میداد و بوسه میفرستاد.
اما حالا...
زیر نور کمرنگ آباژور، گرفته و مغموم به نظر میرسید.
به پهلو افتادم و دستم را زیر سرم جک کردم.<
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aysan
0خب پس سورن کم کم روی واقعیشو توی نپنتی نشون داد🫣
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ ماه پیشبنفش علی
0سورن از کجا به کجا🥲😂از کشت و کشتار مهمیز به تولد دلوین و ریختن چایی روش بعدشم دیدن رقص دنیز🤌🏼🤭
۳ ماه پیشمحدثه
1دیگه انقدم حق مهرداد نبود لعنتیی://
۴ ماه پیشدینا
3امیدوارم دلوین بتونه جای بچه نداشته سورن رو بگیره:)
۴ ماه پیشپرنیا
0چقد دلم میگیره از حسرتی که برای بچش میخوره
۵ ماه پیشپرنیا
1جلالی جان کجایی که خان سوخت و دارن بش میخندن 😂😂
۵ ماه پیشمهلا
0عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜💜
۶ ماه پیشغزل
3سورن؟؟؟یعنی چی که نمیدونی حست چیه،بابا نکن چرا اینجوری میکنی با دختر مردم،بشین کلاهتو قاضی کن دیگه
۶ ماه پیشآتنا
5نمی دونم بازم، شاید من زیادی طرفدار پسرای خوبم که سورن و نمی پسندم!
۶ ماه پیشFatemeh
5آدمایی مثل سورن فقط تو کتاب ها بخاطر عشق و حمایت عجیب غریب و وسواس گونشون میتونن جذاب باشن وگرنه تو زندگی واقعی این ثروت و قدرت جذابه رنگ و لعاب داره ولی زندگی کردنش سخته آدم روحش مرده میشه و واقعا زجرآوره...اما آزاده جون هم تقریباً رئال می نویسه نمیاد خدا بسازه از مرد داستان
۶ ماه پیشآتنا
10می دونی، اگر جدای علاقه مون به سورن بخوایم جدی نگاه کنیم سورن واقعا یه پارنتر سمی و تاکسیکه. هنوز تو فکر اکسشه، یه آدم زبون بازه که حتی مطمئن نیست دنیزو واقعا دوست داره یا فقط برای هوسش می خوادش. به شدت خودخواهه و من مطمئنم یه راه بی دردسرتر بود تا دنیز حضانت دلوین رو بگیره اما سورن فقط بخاطر
۶ ماه پیشآتنا
10خودش و حسادتش که مهرداد زودتر از اون با دنیز وارد رابطه شده کاری کرد که یه ضربه خیلی بد به دلوین می زنه و حتی ممکنه بعدها دلوین اینو از چشم دنیز ببینه و رابطه مادر و دختر خراب میشه. به علاوه سورن فقط یه ولیعهد می خواد که این امپراطوری کثیف و خونخوار رو ادامه بده و شاید دنیز اصلا دلش نخواد پسرش وارد
۶ ماه پیشآتنا
7مافیا بشه و حتی شاید اون بچه در آینده هم نخواد اما سورن اونو به زور وارد دنیایی می کنه که خودش انقدر ازش ضربه خورده. بخوایم عاقلانه نگاه کنیم دنیز باید بیخیال سورن بشه و اینکه دلوین پیش پدرش و مادربزرگش بزرگ بشه خیلی بهتر از اینه که دنیز خودشو تو تله سورن بندازه.
۶ ماه پیشکیمیا
7دقیققققاااا چون اشکان هم بهش گفت صبر کن هزارتا راه هست ولی سورن گفت (ولی هیچ کدوم از اون هزارتا کارشو تموم نمیکنه) حتی می گفت اوایلم براش مهم نبوده دنیز حضانت بگیره یا نه . یعنی دقیقا هدفش نابودی مهرداد بدبخت بود وگرنه حضانت براش مهم نبود. بخدا که از سورن همایونفر باید ترسید☠️
۶ ماه پیشآتنا
3همیییییییییییین دنیر تازه از یه رابطه سمی نجات پیدا کرده، نباید دوباره خودشو با سورن بدبخت کنه. دنیز نیاز به یه مرد خوب داره که درمونش باشه نه دردش.
۶ ماه پیشFatemeh
3قبلا اینو نوشتم ولی مجدد تکرار میکنم 😂😂😂 دنیز مثل دوست من پارتنراشو شبا ساعت ۹ شب از پشت در خونه های مردم برمیداره این همه انتخاب درست نو برشه همه بدرد نخور
۶ ماه پیشمحیا
0اشکان مگه مریض نبودی چجوری پس دستور سورن رو انجام دادی 🤭🤭🤭❤️❤️
۶ ماه پیشFatemeh
2😂😂😂 وای عالی بود...سه روز از بیماریش گذشته بود سه چهار روز هم اینور حساب کنیم دوره نقاهتش تموم شده :)))
۶ ماه پیشبانوی لک
1آزاد جون شما ساکن خرم آبادین؟ من عاشق زمان ماه و سایه ات شدم که انقدر به اصالت خرم آبادی ها اشاره داشت
۶ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله عزیزم یه چند سالی میشه💚 خوشحالم ماه و سایه رو دوست داشتی امیدوارم از نپنتی هم کلی لذت ببری😍
۶ ماه پیشساناز
0🩷❤️💙💚💛🤎🩵🩶🤍💜🧡❤️
۶ ماه پیشRoghayyeh
0سورنا حسرت نخور دلم میگیره
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0بالاخره مهرداد افتاد تو تله به به مردک نچسب