شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت :
فصل هشتم: شبسوار در برابر کوسه
یک هفتهای از ماجرای ختنهسوران گذشته بود و دوباره روزی رسیده بود که باید برای تمرین تئاتر به شهر میرفتم. هوا تاریک شده بود. لباس میپوشیدم. هنوز به یاسر زنگ نزده بودم که زنگ در خانه را زدند. پدرم هنوز از سفر با زن بابایم برنگشته بود. به سویل گفتم: سویل میری درو باز کنی؟
سویل رفت. چندی بعد صدای بحث شنیدم و سویل که داد میزد: برو بیرون. کی به تو گفته
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Anna
1ای دربه در بمونی روزبه یاسر بدبخت خودشو کشت انقدر که سعی کرد سهیل و بیدار کنه
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۲ ماه پیشبهار
0نویسنده جان یعنی خود یاسر سهیل رو کنترل میکنه؟ پس سهیل جونم دیوونه نیست، بچم هر وقت میبینه لازمش دارن بی منت میاد خببببببب🥲😂
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
میتونه همچین فرضیه ای درست باشه 😈
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0آرزو چجوری بگم رمانت بینظیره؟؟؟؟ ته هیجانه دمت گرم بوووووووس❤️😘😘😘