پارت پنجاه و دوم :

از جلوی در کنار رفتم تا داخل شود. گفت: کی توی خونه ست؟
در را بستم: من و سویل. چه طور مگه؟
ـ پس علامت دادنت روی حساب چی بود؟
اخم کردم: کدوم علامت؟
ـ همون که بهت گفتم اگر اتفاقی براتون افتاد لامپ اتاقو خاموش و روشن کنین.
گفتم: آها. اصلاً حواسم نبود. اون تصادفی شد. کمر سویل خورد به کلید‌های برق. ببینم تو مگه پشت پنجره ی زیرزمین بودی؟
یاسر خیلی یواش گفت: من همیشه اونجام.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Anna

    0

    وای امیدوارم که سهیل برگشته باشه و هفت خبیثی درکار نباشه تو اون جای دور افتاده

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🙂🙂🙂🙂

    ۳ ماه پیش
  • فریده

    0

    از این لبخند ملیح شما فک کنم سهیل قراره پیداش بشه

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    💀😂

    ۳ ماه پیش
  • فریده

    0

    نگران نشین مثبت فکر کنین.... احتمالا چاله ای چیزیه 😁😁😂😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    سعععی میکنم ولی فعععک نکنم🤣

    ۳ ماه پیش
  • فریده

    0

    ببخشید من یه سوالی دارم، آیا شخصیت سودا به جریان رمان مرتبطه؟؟ آخه شخصیتش یه جورایی زیادی اپن ماینده!

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    نقش اول رمان هست. مدل شخصیتش اینجوریه دیگه. شخصیت داستان ها باهم متفاوت هستن عزیزم. همه مثل هم نیستن.

    ۳ ماه پیش
  • Zohreh

    1

    وای نکنه سر کله ی سهیل پیدا شد؟!

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    دلتون تنگ شده ها😈

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    1

    وای یعنی باز هفت خبیث پیداش شد؟

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    این مول کرده یه هویی بپره سر این بدبختا

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    شت چیشد یعنی هفت اومد

    ۳ ماه پیش
کپی شد!