پارت هشتاد و پنجم :

هیجان زده بودم، هیجان زده تر از
هر زمانی که بشود فکرش را کرد.
به همه جا سرک کشیدم و در نهایت
ایستادم وسط سالن بزرگ خانه
_ خانم موحد خونه تازه سازه،
یعنی این برج کلا پنج ساله ساخته شده.
صاحبخونه هم به شدت وسواسیه رو خونه ش.
تا الان هر کی اومده باب میل خانم مرادی نبوده،
پولکی ام نیست که بگیم پول بیشتر بدیم و
بلانسبت شما خرش کنیم.
فعلا اما خداروشکر در مورد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    خسته نباشی عزیزدلم دستت در نکنه عین همیشه عالی بود😍🙂

    ۲ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی تو🥰

    ۲ هفته پیش
  • مطهره

    0

    عالی بود عزیزم👌

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی ازت مطهره جانم🥰♥️

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    این لحظات شیرین بینشون رو دوست دارم سمانه جان ممنون که از قسمتای خوب رمان هم برامون نوشتی بعضی رمانا فقط از غم و غصه و مشکل میگن وقتی همه چی خوب میشه سریع رمان تموم میشه..

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدای روی ماهت عزیزم باعث خوشحالی منه که کنارمی🫶🏻🥹🫀

    ۳ ماه پیش
  • Shiva

    2

    بنظرم رامین و فریبا مناسب ترن

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    1

    والا هم زمانه قشنگیه هم کامنت های شما عزیزان من رمان می خونم کیف می کنم ولی کامنت ها خنده به لبم میاره انشالله همگی هرجا هستین سالم سلامت باشید

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    خانما به نظرتون فریبا رو واسه کدوم پسرمون بگیریم هادی یا رامین😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نظرسنجی کنید ببینیم چیکار کنیم بلاخره😁

    ۵ ماه پیش
  • انا

    1

    رامین بگذار دوتا دوست دوتا جاری هم بشن

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید قرعه کشی کنم😁

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    خدارو شکر بالاخره خونه گرفتن ولی این همه خوب پیش میره کارا حس بدی میگه یه جا که دیگه فکرشو نمی کنی یهو بلای محمود نازل میشه 🤔🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید ببینیم چی پیش میاد شایدم خوب تر پیش رفت

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    سمانه خدایی رمان جایی میان آغوشت اینه وای به حال رد بوسه که فکر کنم باید خودمون براش هی بوسه بسازیم و نقدو بررسی کنیم من تو رمان بعدی نیستم این داره از اسم رمانهاش فقط سوء استفاده میکنه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اگه دلت اومد نیا🤣🤪

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    باش حالا که خیلی دوست داری باشم اشتراک رایگان بده😈😈

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بذار حالا منتشر بشه بعد اشتراک بخواه😁

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    هر کی نیاد تو یه نفر باید بیای اصلا به زور میکشونمت تو رمان بعدی😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    الان که اینقدر مشتاق گل روی اسمم هستین حساب کنین تا بیام🤣🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    میخوای بندازیم گردن حسام خان حساب کنه🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    باباحسام از این بابابزرگهای خسیسه از ترسش حتی جواب کامنت نداده😜

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    شاید بیچاره آنلاین نیست فعلا😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    تو نمیخاد طرفداری کنی بچه برو آبغوره هات رو جمع کن😈😈

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    ناراحت شدی بچه 😜 باید از خدات باشه تواین سن بهت بگیم بچه 🤭🤭

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    ولی خدایی همتون خسیس هستین هم شماها هم نویسنده خودم پول اشتراکم رو میدم بحث مرد شناسی بود همه رد شدین🤪🤪

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    خودم واست میخرمممممممم نالاحت نشووووووو آجی جونممممممم😋

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    اولا من گهلم باهات دوما رد شدی رد رفوزه ی بدبخت 😛

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    من و تنها نذااااااررررررررر رو قلبم پا نذارررررررررررر

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    تو برو اون بطری آبغوره ها رو برام پر کن تا برم بفروشم پول اشتراک رو در بیارم

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    شما خیلی بیخود میکنی نیای بایددددددد بیای😎

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    نمیام سمانه داره زور میگه همش از این اسمای مزخرف میذاره تا ما جذب بشیم سمت رمان بعد هیچ خبری از بوس نیست👿

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    من دارم وسوسه میشم برم به خدا😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره دیگه مثل همین رمان که وسوسه شدیم ولی خبر خاصی نیست اون نسیان با اسمش که فراموشی بود بیشتر کشتی نوح داشت

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    خدایی دلت میاد این همه رادمهر دلبری میکنه واسمون🥲

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    دلبری خوب حامد هم دلبری میکرد یادت رفت ولی کشتی نوح هم داشتیم

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    حامد یه جور جذاب بود رادمهر یه جور دیگه جفتشون خیلی خوبن خدایی

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    واااااااااااای سرو نگووووووو من کشته مرده این دوتام🥲

    ۵ ماه پیش
  • هدیه

    2

    خدایی جدی گفتی این حرف و؟ هم نسیان هم این رمان جز رمانایی بودن که خیلی عمق داشتن به نظر من همه چیزشون حساب کتاب شده ست حتی صحنه هاش🤞🏻

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    یعنی خوشم میاد همتون میرین سرکار آخه من مگه میتونم این اکیپ باحال و دوست داشتنی رو تنها بذارم و نیام

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    ای تو روحت دختر خوب ایسگامون کردی🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    یعنی نکته رو گرفتین که من فقط بخاطر بچه ها میام اینجا وداستان رو میخونم نه برای سمانه 😉😉 حالا به من اشتراک نمیدی نه سمانه خانوم 😈😈

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای نامرد نصفه کاره ول کردی من و آره😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    یعنی خدایی من که اینقدر کامنتها رو برات میبرم بالا ارزش یه اشتراک رایگان ناقابل رو ندارم واقعا که از این به بعد من روزه ی سکوت میگیرم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دختر بذار اصلا رمان منتشر بشه بعد قهر کن😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    نه دیگه از این خبرا نیست من قهرم اگه تو این اوضاع هم زنده نموندم یادت باشه دلم رو شکستی در ضمن تا تنور داغ باید نون رو چسبوند

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بذار ببینم اصلا خودم زنده می مونم رمان منتشر بشه من قشنگ‌زیر بمب و موشکم🥲

    ۵ ماه پیش
  • ساحل

    2

    الهی اینجوری نگو ترو خدا دلمون میگیره🥺

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه حقیقته دیگه🥲

    ۵ ماه پیش
  • ساحل

    2

    موافقم باهات چون منم رمان خونم از نوح حرفه ایش🤞🏻😁 جایی میان آغوشت جزو خفن ترین بوده برام تا اینجا🤩

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    خوب بچه ها تو این روزهای رو ویبره بودن خوب خندیدیم خداروشکر به امید فردا که بازم اسمهاتون رو روی این صفحه ببینم

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    به امید خدا که زنده بمونیم بازم بیایم کنار هم

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    سمانهههههههههههههههه چرا بوس بوسی نداشتیممممممممم😁 اصلا بوسای رادمهر و نبینم انگار خستگی تو وجودم می مونه🤪

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پسرمون حوصله بوس بوسی نداشت🤪

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    چه زود از حرفت برگشتی مگه تو نبودی که گفتی حرفش خدا بود که فقط توبغلت نفس بکشم خوب نفس کشید دیگه بوسم نداشت

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همین و بگو😁

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    این رادمهر تعادل روحی واسه آدم نمیذاره🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره راست میگی جایی که منتظر بوسیم خسته است جایی که توقع نداری بیشتر از بوس میخاد

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    فقط مکالمه ی هادی خدا دل آدم رو می لرزونه گناه داره

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هعی🥲❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    حواسمون بود دیر پارت گذاشتیا سمانه خانم😑 کجا بودی😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    علاوه بر اینکه دیر پارت گذاشتم باید بگم‌پارت هدیه هم نداریم🤪

    ۵ ماه پیش
  • هدیه

    3

    اوخوداااااااااا بهش میگه مامان بسی دخترمون خجالت کشید ووویییییییییی🥺😍

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آرههههههههه🥺

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    به خدا اینقدر ذوق کردم انگار خودم خونه میخوام بخرم🥲😍

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آخی😁

    ۵ ماه پیش
کپی شد!