از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و سی و هفتم :
آرام آرام از بیمارستان خارج شده و به خانه رفتند. عطا، سریعتر رفت تا ترانه را به خانهشان برساند و خودش به خانه برگردد تا در را به روی مهمانانش باز کند. هنوز اثرات کبودی روی سر و صورتش مشخص بود و پهلویش از چند لگد محکمی که در عروسی خورده بود درد میکرد. قرار بود فردا که نیمهی شعبان است عقد کنند. اما با این سر و صورت زخمی نمیشد رخت دامادی بپوشد. عقد را به ده روز دیگر موکول کردند که همه چیز
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. نگین اونموقع بدی رو در حق افروز تموم کرده. الان بود و نبودش تو زندگی سردار سودی واسه افروز نددره
۲ ماه پیش...
2بالاخره باید یکی نگین روسرجاش میشوند من هرچی جلوترمیریم میگم کاش افروز زنده بود🥹
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کاش بود و این روزا رو میدید.💔💔
۴ ماه پیشزهرا z
0عیدتون مبارک انشاالله سالی پر از موفقیت داشته باشی نویسنده عزیز 😘❤️❤️
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممنونم زهرای عزیز. و همچنین برای شما❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیشمحیا
0عید همگی مبارک🌹🌹ولی کاش افروز زنده بود 😢😢😢
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نوروز شما هم مبارک❤️❤️
۴ ماه پیشزهرا
1عالی بودی عزیزم ممنون ❤️ خوشحال شدم که سردار حرفشو زد و نگین رو سر جاش نشاند 🫠 کاش افروز زنده بود و میدید
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کاش...❤️
۴ ماه پیشوفا
4بالخره پارت داشتیم :) شکستن حق امثال نگینه نه حق افروز (دوست دارم از فرانک بیشتر پارت ببینم ، مورد علاقه ترینم توی شخصیت ها تو این رمان فرانکه)
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیشآمنه
3گاهی مرده ها از زنده ها برتر و حتی برنده میدان هستند افروز فقط در عشق برنده نیست حتیدر مادر بودن و حتی فرزند بودن از بقیه برنده بود چون ساده و صاف و مهربان بود صداقت داشت پارت عالی
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چقدر قشنگ و صحیح گفتین❤️
۴ ماه پیش....
2حالم از نگین و مریم بهم میخوره که با همجنسشون این کارارو کردن بازم پشیمون و شرمنده نیستن
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔ذات بد نیکو نگردد
۴ ماه پیشهناسه
1عالیییی بود آفرین سردار که به همشون واقعیت هایی که نمیخواستن قبول کنن رو زدی تو سرشون
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم❤️
۴ ماه پیشفخری
0عالی بود دست گلت درد نکنه فاطمه بانوی عزیز خدا قوت قلمت مانا💞💞💞💞💞💞
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی عزیزم.❤️
۴ ماه پیشراز
0این مریم واقعا عذاب وجدان نگرفته افروز بیچاره رو از عمد فرستاده بوده
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زن بدجنس🤬
۴ ماه پیشفاطمه
0عالی بود نویسنده جان
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی وجود گل شماست❤️
۴ ماه پیشم.ر
0بعضی با نبودشون حضورشون اعلام میکنن مثل افروز چه زندگی از دست رفت سر هوس 😢😢😢😢😭
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔و نبود افروز، چه حضور پررنگی داشت
۴ ماه پیشمریم
0عالی بود عزیزم خسته نباشی 😍❤️❤️
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی جان دل❤️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0حالا مثلا بگم آخیش حقت بود طلاقت بده ،چه سودی برای افروز داره