پارت یازده :

فصل ششم: الوَدود ( دوست)
فردای آن روز دومین روزی بود که رامونا به قلعه ی پر از رمز و راز رس می‌رفت. دکتر فروزنده این بار او را به طبقه ی بالای سرسرای اصلی برد. رامونا در راه به او گفت: قلعه ی خیلی بزرگی دارین. آدم می‌تونه توش گم بشه.
صدای خنده ی نرم و آقامنشانه ی فروزنده را که به رسم ادب به خانم‌ها دو پله پایین‌تر از خودش می‌آمد: بله. ولی از خیلی از قسمت‌هاش استفاده نمی‌کنیم. فقط قسمت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    0

    خیلی وقت بود دنبال همچین رمانی میگشتم خیلی خفنهه

    ۲ هفته پیش
  • دخترصحرا

    2

    جالبه بدونین تو دین *** هم می گن زیاد عروسک هایی که جزئیات زیادی دارن تا مثل انسان یا حیوان بشن نخرید... فرشته ها رو دفع و اجنه رو جذب می کنن

    ۳ ماه پیش
  • ستاره ی آسمون

    0

    خس میکنم قراره خیلی خرابکاری کنن این چهارتا. رامونا خوبه ولی اونا😁😂

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اره میکنن😂

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه زهرا

    1

    آره اصلا من از عروسکا میترسم😅😂

    ۳ ماه پیش
  • برکه

    3

    نمیدونم عجیبه یا ن ولی عروسک ها همیشه ترسناکن

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    همیشه مشکوک و مرموزن

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    منم از بچگی زیاد از عروسکها خوشم نمی آمد

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    مشکوک میزنن

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    1

    ناموسا پارت عالی بود❤

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    نوکرتم

    ۴ ماه پیش
  • نظمی

    1

    قلم خوبی دارید و ای کاش بقیه رمان نویس ها هم نوشتن با سوم شخص رو یاد بگیرن ساسان و ارکیده رو مخن ولی داستان رو خیلی کش ندین و سرعتش رو کمی بالا ببرید چون خسته کننده میشه

    ۴ ماه پیش
  • ♡Boshra♡

    1

    از وقتی آنابل رو دیدم از عروسک میترسم خیلی🙃

    ۴ ماه پیش
  • Ayda

    1

    عالی بود و کاملا عجیب💖

    ۴ ماه پیش
  • هانیه

    4

    به نظر کنم همه این هایی که رامونا گف مشکوک هستن

    ۴ ماه پیش
  • Solmaz

    2

    قلمت عالیه و موضوع داستانی مجذوب کننده و متفاوت.بی صبرانه منتطر پارتای بعدی هستم✨️

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ممنونم سولماز جان 😍

    ۴ ماه پیش
  • ریحانه

    5

    آرزو جون لطفاً سریع پارتا رو بزار من صبر ندارم خیلی کنجکاوم به خدا خیلی رمانت عالی هست

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    قربونت ریحانه جون😍

    ۴ ماه پیش
  • بهار

    2

    جالبه این جور رمانی تا حالا نخوندم

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    2

    پیچیدگی معماهای رمان، شخصیت های جذاب و دوست داشتنی، قلمی روان و حرفه ای، رمانی متفاوت و خاص😍❤️ بهترینی بانو❤️ واقعا همه باید این رمان جذاب رو بخونن که از زیباییش هرچی بگم، کمه! هزاران ماشاءالله بهتون بانو❤️

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    خسته نباشید خانوم مهاجر،بسیار رمان زیبا،مهیج،متفاوت و جذابیه،انقد منوجذب کرد که اصلا تکون نخوردم و انقد واقعی بود که سوز سرماش روی تنم نشست

    ۴ ماه پیش
کپی شد!