پارت ده :

رامونا متوجه ی پله‌هایی شد که به زیرزمین می‌رفتند. لحظه‌ای احساس کرد عروسکی مثل عروسک‌هایی که گوشه و کنار قلعه چیده بودند، پایین پله‌ها دیده؛ و آن چه توجهش را جلب کرد، چشمان خونی عروسک بود. لبه ی پله‌ها ایستاد. بله. یک عروسک از در نیمه باز زیرزمین، د ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!