رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هشتم :
از خودش پرسید آیا به جز خودشان پنج نفر روح دیگری هم اینجا بود؟
ـ نه. شماها تنها احمقهای اینجایین.
از صدای سدنا سرش را برگرداند. روی دیوار بلند و تیره ی قلعه نشسته بود و پاهایش را بازیگوشانه تکان میداد. عصای سیاهش هم دستش بود. باهمان لبا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

maca..
0وات؟؟ 😐😐😶😶