رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتم :
رنگ و روی ارکیده و ترانه پرید. مهرشاد به آرامی شانه ی ساسان را کنار زد و گفت: راست میگه. من میرم درو باز کنم. شماها همینجا بمونین.
ساسان گفت: منم چاقو میگیرم پشت سرت قایم میشم. خانوما بمونن توی اتاق.
رامونا در راهروی منتهی به اتاق خو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Jester
0سلام و ارض ادب بانو من امشب تازه استوری شما رو دیدم که گفتید قراره رمانتون (رس) وی آی پی بشه من تازه باهاش آشنا شدم ، ممکنه این تاریخ رو کمی به تعویق بندازید تا من فرصت مطالعه داشته باشم ؟ ممنونم❤️