پارت صد و بیست و نهم :

***
خانۀ فرنگی سکوت عجیبی داشت. سکوتی از جنس خانه‌هایی که پیش از من آدم‌های زیادی از در و دیوارشان گذشته بودند و هیچ‌کدام قرار نبود دوباره برگردند. چوب کف اتاق هر بار که قدم برمی‌داشتم، صدایی از خودش می‌داد؛ انگار از خوابی طولانی بیدار شده بود. پرده‌های سنگین و کهنه، نور کم‌جان عصر را فقط به اندازۀ خستگی روی زمین می‌ریخت. بخاری نفتی کنار دیوار با صدای «فش‌فش» یکنواختی می‌سوخت و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    خداقوت نویسنده عزیز و خوش قلم تمام شد؟ چقدر خوب و قشنگ تمام شد😍 ممنون بابت این رمان زیبا🙏🌺

    ۵ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون که همراه قصه بودید عزیزم خوشحالم خنا به نگاهتون خوش نشست❤️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️