پارت صد و بیست و نهم :

***
خانۀ فرنگی سکوت عجیبی داشت. سکوتی از جنس خانه‌هایی که پیش از من آدم‌های زیادی از در و دیوارشان گذشته بودند و هیچ‌کدام قرار نبود دوباره برگردند. چوب کف اتاق هر بار که قدم برمی‌داشتم، صدایی از خودش می‌داد؛ انگار از خوابی طولانی بیدار شده بود. پرده‌های سنگین و کهنه، نور کم‌جان عصر را فقط به اندازۀ خستگی روی زمین می‌ریخت. بخاری نفتی کنار دیوار با صدای «فش‌فش» یکنواختی می‌سوخت و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    خداقوت نویسنده عزیز و خوش قلم تمام شد؟ چقدر خوب و قشنگ تمام شد😍 ممنون بابت این رمان زیبا🙏🌺

    ۵ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون که همراه قصه بودید عزیزم خوشحالم خنا به نگاهتون خوش نشست❤️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!