رس به قلم آرزو مهاجر
پارت چهارم :
ارکیده ناخنش را جوید و گفت: من فشار جسمم توی کما روی سه و چهاره. چه جوری قراره از فشار سه و چهار برگردم به زندگی؟
سدنا گردنش را عتابآمیز سوی او کج کرد و گفت: تو توی دنیا هم بودی همینقدر خنگ بودی نه؟ تعجبی نداری اینجایی. فکر میکنی برای خالق ف ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

شهد
0داستان هیجان انگیز و متفاوت و خواندنی هست ممنون از نویسنده عزیز