پارت صد و شانزده :

خورشید خود را از سینه‌ی کوه‌ها جدا کرده بود و نور مستقیمش گرم و تابناک شده بود. با اینکه گهگاهی نسیم خنکی می‌وزید، گرمای هوا کلافه‌ام کرده بود. کلاه شنل را از روی سرم برداشتم و باد میان موهای کوتاهم پیچید. دستی زیر موهایم زدم تا تارهایی که به گردنم چسبیده را خشک کند. به نظر می‌آمد بقیه از هوا لذت می‌برند و فقط این من هستم که از گرما رنج می‌برم. این سواری چند روزه، خسته و ضعیفم کرده بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    وااای چقد قشنگ حسادت میکنه ماسیس 😍🥰 نمیدونه خودش دلشو برده 😉

    ۴ ماه پیش
  • ازیتا

    1

    ای خدداااااا چقدر کیوتنننننن حسادت ماسیس عالیه عاشقشونم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!