ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و شانزده :
خورشید خود را از سینهی کوهها جدا کرده بود و نور مستقیمش گرم و تابناک شده بود. با اینکه گهگاهی نسیم خنکی میوزید، گرمای هوا کلافهام کرده بود. کلاه شنل را از روی سرم برداشتم و باد میان موهای کوتاهم پیچید. دستی زیر موهایم زدم تا تارهایی که به گردنم چسبیده را خشک کند. به نظر میآمد بقیه از هوا لذت میبرند و فقط این من هستم که از گرما رنج میبرم. این سواری چند روزه، خسته و ضعیفم کرده بود
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1وااای چقد قشنگ حسادت میکنه ماسیس 😍🥰 نمیدونه خودش دلشو برده 😉