پارت صد و هجده :

نمیدانست آنچه میشنود حقیقت است یا خیال؟...
- چرا اینجا خوابیدی فرفری؟ برو روی تخت استراحت کن. کمرت اینجا درد میگیره.
میان خواب و بیداری با لحنی خواب آلود و کش دار لب زد:
- از اونـــجا بدم میــاد... تو هم... اونــــجا ... نخواااااب... بوی ... عطر زنونه... میــــــد...
عضلات صورت پارسا از هم باز شد و لبانش میان آنهمه نگرانی خندید. عاقبت این دختر جایی میان خواب و خیال، بدون دسترسی به عقل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    پارسا چه ذوقی میکنه این روزا که فهمیده باران چی میخواد

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بچه مون دلش آروم شد🥰

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    باران عجب ذهنش درگیر شده ههاا

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️