جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت هفتاد و نهم :
رژ لبم را کمی پررنگ تر کردم و
دستی به لباس سنگ دوزی شده ی مشکی ام کشیدم
_ خاطره ببین خوب شدم!
سوت زنان نگاهمکرد
_ عالی شدی. چقدر این لباس بهت میاد،
رادمهر سکته نکنه یه وقت.
اخم کنان نگاهش کردم
_ ای زبونت و گاز بگیر.
لب گزید و خندید
_ ببخشید حالا فکر کنم مامانِ نرگس
داره دنبال تو میگرده!
بیا زودتر برو پیشش گناه داره
زن بیچاره معلومه حسابی خجالت زده ست.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
رادمهره دیگه😎
۱ ماه پیشShiva
1وای این دلشوری لعنتی کشت منو🤦 ♀️
۵ ماه پیشسرو
3نخیر از من میترسن بخاطر همین تایید نکردن👿👿
۵ ماه پیشحسام
2بریم پارت بعدی فعلا تا به حسابت برسم دختر بابا😁
۵ ماه پیشسرو
2شرمنده بابایی ماهنوز مهمان داریم نمیتونم پیام بدم
۵ ماه پیشحسام
2فقط یه مرده که میفهمه چه حسی داره وقتی عشقت و میبوسی🥰 آقایون تایید میکنید؟
۵ ماه پیشسرو
2خوشم میاد هیشکی تاییدت نکرده
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آقایون رمان در حال کمک به خانم هاشون هستن احتمالا😁
۵ ماه پیشعلیرضا
2من با تمام وجودم تایید میکنم در ضمن سرو خانم، حسام خان تنها نیست من از صبح کار داشتم موبایل دستم نگرفتم الان تازه اومدم🤪
۵ ماه پیشهدیه
2وای فقط اونجایی که لباساش و براش آماده کرد عزیزممممممممم😭😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره 🥰
۵ ماه پیشحسام
2لحظه های عاشقانه شون بی نظیره. من با تمام وجودم رادمهر و درک میکنم که اینجوری دلش واسه شیدا میره و میخواد هر ثانیه کنارش باشه💕
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ممنون از این تعریف قشنگ🥰
۵ ماه پیشسرو
2هوووییی این بابا بزرگ داره جای من رو میگیره من امروز مهمان دارم نمیتونم پیام بدم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخی اشکالی نداره بعدا بیا 😂
۵ ماه پیشحسام
2بدو بیا منتظرتیم 😁🤞🏻
۵ ماه پیشحسام
2این مرتیکه رو باید الان سرهنگ علیرضا بگیره زودتر چون هر لحظه ممکنه بیاد سراغ رادمهر باید مراقب رادمهر باشن
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الان فقط چشم امید شیدا به سرهنگه
۵ ماه پیشمیم
2کاش رادمهر خبر داشت،حداقل بیشتر مواظب باشه،هر لحظه اون فراری دنبالش باشه 😔🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا ❤️🩹
۵ ماه پیشمیم
2ای وای،مطمئنم اینم شرش دامن شیدا رو می گیره،برای انتقام میاد سراغ شیدا 🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باید ببینیم چه اتفاقی تو راهه
۵ ماه پیششقایق
2چقدررررررر رادمهر حواسش به شیدا هست آخ خوداااااااااا🥲😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی🥰
۵ ماه پیشپری
3دلم داره واسه رادمهر شور میزنه نکنه چیزی بشه🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حالت مثل حال شیداست❤️🩹
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
2اخ اخ اخ دیدی گفتم میره مرز!😑😑؛ ولی ایولا به تحملت ایولا اگه جوونای این دوروزمونه بودن که بعداز دیدن خانمشون با حوله تنپوش اونم بعد ***..🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ هیچی نگم دیگه خودتون بگیرین😉😉