جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت هفتاد و هشتم :
آسمان بوی نم باران میداد.
تکیه به پنجره دادم و نفس بلندی
در هفتمین روز از مهر ماه کشیدم.
سرو صدای بچه ها و شیطنت هایشان
در حیاط مدرسه لبخند را روی لبم پررنگ تر کرده بود
اما از سمتی دیگر دلتنگی باز هم آه بلندی
را مینشاند میان سینه ام!
زنگ آخر که به صدا در آمد خداحافظی کنان
مدرسه را به سمت خانه فتانه ترک کردم
تا در نبود آقا شهریار سری بهش زده باشم.
درست شب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Shiva
1این پارت خیلی چسپید😁 عالی بود سمانه جون❤🥰
۵ ماه پیشمیم
2خیلی قشنگ بود سمانه جون،دستت درنکنه و خسته نباشید 🙏🏻🙏🏻🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمی خواهش میکنم🥰♥️
۵ ماه پیشعلیرضا
2این پارت با روح و روان من بازی کرد هعی خدا قلبم🥲
۵ ماه پیششقایق
3من فهمیدم چرا با روح و روانت بازی شده کاملا قابل درکه🤣
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شقایق بشین😂
۵ ماه پیشسرو
2حقش من گفتم بهش دل نبند به این شیدا بعد کشتی نوح میبینی دلت کباب میشه گوش نکرد
۵ ماه پیششقایق
3نفهمیده بود کشتی نوح چیه بچه گناه داره🤣
۵ ماه پیشسرو
2الان کامل فهمید 😁😁😁
۵ ماه پیشحسام
2خانما منم فهمیدم چی دارید میگید😂
۵ ماه پیشسرو
2چشممون روشن همه پسرامون چشم و گوش بسته 🫣🫣
۵ ماه پیشحسام
2دیگه ما سنمون از چشم و گوش بسته بودن گذشته آبجی😁
۵ ماه پیشسرو
2پس بابابزرگ تو گروه داریم 😄😄
۵ ماه پیشحسام
3بله با اجازه تون ۴۳ سالمه و واسه اولین بار دارم رمان آنلاین میخونم و خدایی ام عشق میکنم از این قلم و از این توصیفات قشنگش همه چی انگار واقعیه
۵ ماه پیشسرو
2وا جدی مهم نیست مهم دله الکی گفتم😉 ولی رمانهای سمانه جون رو بخونید واقعا قشنگن
۵ ماه پیشحسام
2اتفاقا عضو نسیان هم شدم و دارم میخونم اونم فوق العاده ست. انشالا عمرم قد بده باقی رمانایی که میذارن و هم باشم و بخونم
۵ ماه پیشسرو
2فقط تولوخدا کامنتها رو نخون باشه بابایی🫣🫣🫣
۵ ماه پیشحسام
2اتفاقا بعد خوندن رمان خوندن کامنتای شما دخترا آی میچسبه😂
۵ ماه پیشسرو
2اییییییی نداشتیم دیگه بابایی زشته نخون
۵ ماه پیشحسام
2نمیتونم دختر بابا😁 شما از کشتی نوح حرف بزنید من حال میکنم به خدا خیلی خوبید
۵ ماه پیشسرو
2نسیان که تموم شد ولی سعی میکنم دیگه اینجا حرفی از کشتی نوح نزنم قول نمیدم ولی تمام سعیم رو میکنم آخه بابابزرگ داریم اینجا براش بده 🤪🤪🤪
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه قولای تو و سهیلا و شقایق خیلی قوله😂
۵ ماه پیشسرو
2سمانه داشتیم حالا که اینطور شد من اگه کاری نکردم همین بابابزرگ از کشتی نوح بگه حالا ببین 🤨🤨
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خدا به خیر بگذرونه 😂
۵ ماه پیشحسام
2اتفاقا دیگه منم میخوام تحلیل کنم این کشتی نوح شیدا رو رادمهر خان و😂
۵ ماه پیشسرو
2وییی خدا خوندن داره تحلیل شما 😱🍂🫣
۵ ماه پیشحسام
2راحت باش بابا جون دنیا دو روزه😁
۵ ماه پیشسرو
2چشم حالا که خود بابابزرگ اجازه داد من دیگه راحتم با اجازه ی شما بابایی😉😉
۵ ماه پیشحسام
2قربونت دخترم♥️
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
برقرار باشید همیشه انشالا 🌸
۵ ماه پیشسهیلا
2دیگه من خجالت میکشم کامنت بذارم سرو🤣
۵ ماه پیشسرو
2یکی من یکی تو خجالت میکشیم کامنت بذاریم🫣🫣😄😄
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پسرای گروه و منحرف کردید شما دخترا😂
۵ ماه پیشسرو
2پسر چیه بابا بابابزرگ داریم اینجا پسر این خودش همه ی کشتیای نوح رو فتح کرده 🤭🤭🤭🤭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آفرین دیگه همین مونده بود بابابزرگای گروه و منحرف کنید😁
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شرمنده😁
۵ ماه پیشسرو
2من بطری هام را آوردم صبر کن 🤣🤣
۵ ماه پیشعلیرضا
2نامرددددددد دارم خون گریه میکنمممممم🥲😂
۵ ماه پیشسرو
2من خواهرانه دوستانه بهت گفتم گوش زد کردم اینا برن جلو تر کشتی نوح دارن تو گوش نکردی و هی شیدا شیدا کردی الان هم صبر کن من بطری هام رو پر کنم برم آبغوره بفروشم یه سودی هم ببرم
۵ ماه پیشعلیرضا
2ولم بکن عاموووووو بذار به درد خودم بمیرم😭🤣
۵ ماه پیشسرو
2بخودا مو ولت کردوم فقط آبغوره ها رو میخوام کاریت نداروم که😅😅😅
۵ ماه پیشعلیرضا
2دیگه به تپش قلب پارت باز میکنم دلم میخواد رادمهر و خفه کنم😂
۵ ماه پیشسرو
2قرص زیر زبونی هم بذار کنار دست این تازه اولش بود تازه ... هم مونده
۵ ماه پیشعلیرضا
2نگوووووووووو سکته میزنم من نگوووووو🚶 ♂️🥲🤣
۵ ماه پیشسرو
2من چیزی نگفتم فقط سه تا نقطه گذاشتم والا
۵ ماه پیشعلیرضا
2دیگه از پارت امروز قراره بدتر چیزی داشته باشیم🥲
۵ ماه پیشسرو
2⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️ اینا را فعلا داشته باش برای پارتهای بعدی
۵ ماه پیشسرو
2تو نسیان به من چی میگفتن این یک مورد هم بهش اضافه کن وای باید حواسم به بابابزرگ باشه🤭🤭🫣
۵ ماه پیشسرو
2بچه ها سمانه غیبش زد
۵ ماه پیشعلیرضا
2داره به حال من میخنده احتمالا😁
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دارمپارت فردا رو آماده میکنم 😁🤞🏻
۵ ماه پیشسرو
2وای خدا چه باحال بود من توبدترین موقعیت نیشم باز دارم این کشتی نوح رو میخونم خدا
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الحمدلله که راضی کننده بود 😁
۵ ماه پیشسهیلا
2یعنی قشنگ عشق کردم من🤤
۵ ماه پیشسرو
2عالی بود من هم کیف کردم🤭🤭
۵ ماه پیشپری
2دیدی گفتم سمانه راضی مون میکنه🤩
۵ ماه پیشحسام
2یعنی هر پارت که جلوتر میره به انتخاب خودم آفرین میگم که این رمان و انتخاب کردم واسه خوندن🤩 دمت گرم دختر
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ممنونم🥰
۵ ماه پیشمهدیه
2وای وای وای سمانههههههههه جوووووننننننن چه کردی با ما تو این پارت چقدر قشنگن این وروجکاااااااااا😭😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونتتتتتتتت برممممممم
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1اووف رادمهر پسرم توکه دیگه زدی سیم اخر!🙂🙂😉😉