پارت صد و سی و دوم :

پچ‌پچ‌ ها زمزمه‌وار خنده‌ها و سروصدای فنجان‌ها در هم می‌لولید،
اما من هنوز گوشم پر بود از طنین نگرانی یاور. با همان اخمِ همیشگی، دستی در موهایش کشید و انگار که بخواهد چیزی را از ذهنش پاک کند، کوتاه گفت:
– شاید زیادی واکنش نشون دادم… به هر حال شما مهمونین اینجا، نباید...
صدای همایون خان آرام و محکم لابه‌لای حرفش نشست:
– نه، نه، یاور ارباب … مهم نیست. برعکس، ممنونم که ان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مصی

    4

    رمان قشنگیه اما فاصله بین پارتها اذیت کنندست

    ۴ ماه پیش
کپی شد!