سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و سی و دوم :
پچپچ ها زمزمهوار خندهها و سروصدای فنجانها در هم میلولید،
اما من هنوز گوشم پر بود از طنین نگرانی یاور. با همان اخمِ همیشگی، دستی در موهایش کشید و انگار که بخواهد چیزی را از ذهنش پاک کند، کوتاه گفت:
– شاید زیادی واکنش نشون دادم… به هر حال شما مهمونین اینجا، نباید...
صدای همایون خان آرام و محکم لابهلای حرفش نشست:
– نه، نه، یاور ارباب … مهم نیست. برعکس، ممنونم که ان
لطفا صبر کنید...

مصی
4رمان قشنگیه اما فاصله بین پارتها اذیت کنندست