سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و بیست و هشتم :
راوی
باد ملایمی از پنجرهی نیمهباز پردهی حریر را به رقص آورده بود. اتاق بزرگ عمارت هنوز بوی شبنشینی و عطر شمع داشت. ملودی آرامی از صفحهی گردِ گرامافون میچرخید و با تنهایی سقفِ بلند، نجوا میکرد.
یاور، با پیراهن نیمهباز و موهای کمی آشفته، در سکوتی عمیق به سقف خیره بود. دستهایش زیر سر، و نگاهش بیقرار بود. انگار هنوز در میان برقِ نگاه نازگل، جایی در گذشتهی نزدیک، جا م
لطفا صبر کنید...

سامانتا
1معلومه که همایون از جریان عاشقی خبر داره