رعیت ارباب زاده به قلم زهرا خزائی
پارت دویست و چهل و ششم :
موسی زیر چشمی نگاهی به ماهدخت انداخت و گفت:
_موافق هم نباشیم همه موافقن دیگه،چیکار میشه کرد...
قبل از سپند پیش قدم شدم و گفتم:
_آقا موسی،مطمئن باش که نیلوفر دخترت با اردوان حالش خوب میشه!
خوشبخت میشه...
انقدر ناراحت نباشید!
ماهدخت نگاهی به من انداخت و گفت:
_موسی از این ناراحته که یک دانه دخترمون انقدر زود بزرگ شد..
موسی همیشه میگفت تا موهاش مثل دندون هاش سپید نشه،شو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مصی
0از اینکه اردوان و نیلوفر بهمدیگه میرسن خوشحالم اما از اینکه مهلقا و علی جدامیشن ناراحت کاش بشه جدا نشن🥲