پارت صد و دوم :

لبه‌ی پشت‌بام خشکم زده بود. چشمانم به نقطه‌ی نامعلومی در عمقِ آن تاریکیِ مطلق خیره مانده بود؛ جایی که صدای سقوط و زوزه‌ی دیوانه‌وار سگ‌ها در هم آمیخته بود. بدنم مثل یک مجسمه‌ی یخی در برابر شلاق‌های بی‌امان باران بی‌حرکت بود و ذهنم توانِ پردازشِ کاری که ثانیه‌ای پیش انجام داده بودم را نداشت.

ناگهان دستی قدرتمند بازویم را چنگ زد و با شتاب مرا از لبه‌ی مرگبار پرتگاه به عقب ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    چقد خوب که کاوه اومد کمک صحرا ،،،باعث بانی همه چی به دست مظلوم ترین از بین رفت

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    0

    هعیی صحرا🥲

    ۷ ماه پیش
  • رمیصا

    0

    ساناز پارت چیشد

    ۷ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    چند پارت دیگه مونده عزیزم میذارم یه کم دیگه

    ۷ ماه پیش
  • .....

    0

    یعنی پارت اخره؟؟جدی ؟؟فصل دو داره ؟؟

    ۷ ماه پیش
  • سارا

    0

    من بیدار میمووووونم تا بخونمش😭

    ۷ ماه پیش
  • رمیصا

    0

    ممنون عزیزم خداقوت

    ۷ ماه پیش
  • رمیصا

    0

    یعنی آخرین پارتها داستان تموم میشه

    ۷ ماه پیش
  • میم کویین

    0

    اقا من میترسم صحرا زندگیشو تموم کنه😢

    ۷ ماه پیش
  • سیتا

    0

    خسته نباشی ساناز جان سال نو هم مبارک ان شاءالله هم برای شما هم تمام مردم وطن عزیزم پر خیر و برکت و پر ارامش و حال خوب باشه💚🌱

    ۷ ماه پیش
  • سیتا

    0

    از شر اتابک راحت شدیم ولی این داستان سر دراز دارد صحرا باباجانم😪😅

    ۷ ماه پیش
  • ۰۰۰۰

    0

    خواب رو برگزینم یا پارت جدید رو؟؟؟ میون این دو دلبر من دودلم کدوم ور ، این ور برم یا اونور😂💃

    ۷ ماه پیش
  • ....

    0

    لحظه شماری میکنم برای پارت جدید🥲

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    خوشحالم که باعث و بانی همه ی این بدبختیا از بین رفته...

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    توصیفات طاووس سیاه>>>>

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اون اوایل از نگاهای متناقض کاوه معلوم بود یه چیزایی هست...

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    من فکر میکردم فقط همین سه تان توی فرقه،نمیدونستم ادمای دیگه ای هم هستن...

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    واقعا منم دوست دارم بدونم کامرانم با فرقه همراه شده یا نه..

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    واقعا بنظر منم کاوه باید همین کار و میکرد و درست ترینش این بود...

    ۷ ماه پیش
  • حدیث

    0

    تو چرا انقدر مظلومی بچه؟!:)

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️