طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت صد و دوم :
لبهی پشتبام خشکم زده بود. چشمانم به نقطهی نامعلومی در عمقِ آن تاریکیِ مطلق خیره مانده بود؛ جایی که صدای سقوط و زوزهی دیوانهوار سگها در هم آمیخته بود. بدنم مثل یک مجسمهی یخی در برابر شلاقهای بیامان باران بیحرکت بود و ذهنم توانِ پردازشِ کاری که ثانیهای پیش انجام داده بودم را نداشت.
ناگهان دستی قدرتمند بازویم را چنگ زد و با شتاب مرا از لبهی مرگبار پرتگاه به عقب ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
هلیا
0هعیی صحرا🥲
۷ ماه پیشرمیصا
0ساناز پارت چیشد
۷ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
چند پارت دیگه مونده عزیزم میذارم یه کم دیگه
۷ ماه پیش.....
0یعنی پارت اخره؟؟جدی ؟؟فصل دو داره ؟؟
۷ ماه پیشسارا
0من بیدار میمووووونم تا بخونمش😭
۷ ماه پیشرمیصا
0ممنون عزیزم خداقوت
۷ ماه پیشرمیصا
0یعنی آخرین پارتها داستان تموم میشه
۷ ماه پیشمیم کویین
0اقا من میترسم صحرا زندگیشو تموم کنه😢
۷ ماه پیشسیتا
0خسته نباشی ساناز جان سال نو هم مبارک ان شاءالله هم برای شما هم تمام مردم وطن عزیزم پر خیر و برکت و پر ارامش و حال خوب باشه💚🌱
۷ ماه پیشسیتا
0از شر اتابک راحت شدیم ولی این داستان سر دراز دارد صحرا باباجانم😪😅
۷ ماه پیش۰۰۰۰
0خواب رو برگزینم یا پارت جدید رو؟؟؟ میون این دو دلبر من دودلم کدوم ور ، این ور برم یا اونور😂💃
۷ ماه پیش....
0لحظه شماری میکنم برای پارت جدید🥲
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0خوشحالم که باعث و بانی همه ی این بدبختیا از بین رفته...
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0توصیفات طاووس سیاه>>>>
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0اون اوایل از نگاهای متناقض کاوه معلوم بود یه چیزایی هست...
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
1من فکر میکردم فقط همین سه تان توی فرقه،نمیدونستم ادمای دیگه ای هم هستن...
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0واقعا منم دوست دارم بدونم کامرانم با فرقه همراه شده یا نه..
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0واقعا بنظر منم کاوه باید همین کار و میکرد و درست ترینش این بود...
۷ ماه پیشحدیث
0تو چرا انقدر مظلومی بچه؟!:)
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0چقد خوب که کاوه اومد کمک صحرا ،،،باعث بانی همه چی به دست مظلوم ترین از بین رفت