پارت صد و یازده :

دل دانیال همه چیز می خواست.بوسه؛آغوش،لمس جنس مخالف،موی بلند دخترانه ی معشوق،انگشتهای ظریف،پوست لطیف،ناخنهای بلند و لاک زده،چشمهای سیاه،لبهای شیرین،ملافه ی نرم و پرده های حریر و حرفهای عاشقانه.نمی توانست جلوی خودش را نگه دارد.دلش می خواست زودتر برود سر اصل مطلب.دو سال بود که هیچ چیز نداشت.هیچ چیز که همان هیچ کس بود!هیچ کسش همه چیزش بود انگار.
اگر کسی می آمد توی زندگی اش، لابد باید ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sajede

    1

    خوبه افسون خوب بلده دل دانیال رو آب کنه، از این جور دخترها خیلی خوشم میاد که به موقعش بلدن چطوری رفتارکنن و آویزون بقیه نمیشن.

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت ساجده جون..

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    0

    وای دخترمون از دست رفت، دانیال بدو بگیرش..... اگه عجله نکنی افسون می پره ها؟ گفته باشم 🤭

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا ب خدا

    ۵ ماه پیش
  • مینا

    0

    کی بود بهش زنگ زد همون که گالری نقاشی داشت بوده

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا معلوم میشه مینا جونم

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    0

    اره همون آرمین که گالری داره

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    0

    اتفاقا افسون کار خوبی می کنه که پوز اینا رو میزنه اما دنی چیز دیگه آیه آدم رازدار و خوبیه ملومه میشه بهش تکیه کرد اما هنوز زوده مهشاد جون نه؟

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️