ویولت به قلم حمیده سادات منتظری
پارت چهل و چهارم :
دوباره پدرش تب کرده بود. بدنش ضعیف شده و ملودی نگران وضعیتش بود. صبح زود به ایمان زنگ زد و خواست امروز به خاطر مشکلی که برایش پیش آمده به استودیو نرود. ایمان هم بدون سوال و جواب قبول کرد. نیم ساعت بعد، از طرف مسعود پیامی دریافت کرد با این مضمون.
ـ من امروز عصر قرار مهمی رو به خاطر تو کنسل کردم پس ساعت پنج داخل استودیو منتظر تشکیل کلاس زبانم!
سعی کرد حرفهای برخورد کند و مسائل شخصی و Ú
لطفا صبر کنید...
