پارت صد و شانزده :

ببیند. میان آنهمه غم و غصه ای که توی دلش تلنبار شده بود ظرفیت پذیرش این یکی را نداشت. نفسش شبیه آهی بلند و طولانی از سینه بیرون زد و روی کاناپه ی نخودی رنگی که با کوسنهای آجری و نسکافه ای گرمای خاصی به فضای خانه میداد نشست.
- یه املت میخوری باهم بزنیم؟
این را پارسا گفت و باران کلافه تر از قبل جواب داد:
- نه میل ندارم. فقط... اگه تو دم و دستگاهت قرص خواب داری یه دونه بده.
- برو توی Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    بارانم زده به سرش قشنگ ..مراعات پارسا رو نمیکنه و اینجوری محو خوبی هاش شده و به زبون میاره

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️