پارت هشتاد و ششم :

بی‌آنکه منتظر جواب حنانه بماند، سمت در چرخید.‌ حنانه جمله‌هایش را به هم چسباند و مکالمه را قطع کرد:
-کجا آرش خان. بودی حالا!
آرش برگشت و گفت:
-گفتم همه برن. عوضش فردا یکساعت بیشتر می‌مونن. الان دیگه نمی‌شه دستگاه‌و راه انداخت.
-انگار عجله‌ی خودت بیشتره.
-بله! خونه کار واجب پیش اومده.
-خانم، بچه‌ها دستور اکید دادن؟
متوجه‌ی جمله‌ی کنایه‌وار حنانه شد. اما اهمیتی نØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    باز رفت سراغ پردیس،گناه داره پردیس،دیوارش برای همه کوتاهترینه 😔🙏🏻

    ۶ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    پردیس من❤️❤️❤️🥀🥀🥀

    ۵ ماه پیش
  • مریم گلی

    1

    خود کرده را تدبیر نیست ،پردیس حالا ،حالا باید تقاص اشتباهش رو پس بده ،هر چندآرش هم بی گناه نبوده ،ممنون نویسنده جان ،مثل همیشه عالی و با احساس

    ۵ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم مریم جان از توجه و محبتت❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️