پارت هفتاد و هشتم :

-چقد از این موارد بوده که بعد مدتی جمع کردن رفتن ولایتشون.
-شما حالا ببینش بعد مخالفت کن.
-وقتی قصدم معلومه واسه چی بفرما بزنم؟
-آذر می‌خوادشا.
آقای بهمنش پرخشم به آرش تشر رفت:
-آذر غلط کرد با لقمه‌ای که واسه خودش گرفته.
مادر "امیر"ی گفت و لبش را گاز گرفت. آقای بهمنش صدایش را کمی پایین کشید اما همچنان پرخشم به آرش نگاه می‌کرد:
-آذر نفهمه، تو چرا پا شدی رفتی دیدن پسره؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    بازم خدا لعنتت کنه پژمان که آرش درباره هرچی نظر بده پدر مثلا دلسوزش وضع زندگیشوومی زنه تو سرش 🥺😡🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!