آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت بیست :
لمسش خیلی ملایم بود و گرمایِ عجیبی کل بدنم رو گرفت. قبل از اینکه بفهمم، خودم رو به دستش تکیه دادم و لبخند زدم. تنفسم کاملاً عادی شد. انگار دقیقاً میدونست چطوری آرومم کنه.
با لبخندی که آدم رو از پا در میآورد، در حالی که دستش هنوز روی گونهام بود، گفت: «بگو دیگه فرشته، چی دوست داری بخوری؟»
چی دوست دارم بخورم؟ یه لحظه فکر کردم. تا حالا هیچوقت به این فکر نکرده بودم که «خودم»
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مارال
0عالی داره پیش میره
۵ ماه پیشلیلا
0خوب بودتااینجا خوسم امد
۵ ماه پیشلیلا
0تااینکه خوب بود
۵ ماه پیشMahdis
0داستان داره به جاهای باحال میرسه
۵ ماه پیشسورینا
6رمان خیلی قشنگیه ولی دیر به دیر پارت گذاری میشه و اگرم بشه پارت هاش کوتاهه حداقل هر پارتی یکم طولانی باشه بهتره❤
۵ ماه پیشمریم
3رمانتون عالیه❤️ لطفاً زود به زود پارت بزارید
۵ ماه پیشرویا
9عزیزم قلمت عالیه ولی این پارت گذاری دیر به دیرت ذوق و اشتیاق خواننده رو واسه خوندن رمان از بین میبره ممنون میشم حداقل روزی یه پارت طولانی بزارید ک هیجانمون کور نشه 🌸
۵ ماه پیشگلسا
5خیلی قشنگه لطفا پارت های بعدی هم زودتر بذارید ممنون
۵ ماه پیشفرشته
6عالی فقط لطفا زود به زود پارت بگذارید
۵ ماه پیشMoonlight
5عاشق قلمت شدم ❤️ 🔥 داستان عالی پیش میره ولی کاشکی آپدیت هاش زود به زود بود
۵ ماه پیشبهار
4عالیییییییی اگه میشه زودتر پارت بعدی رو بزارید
۵ ماه پیشپرند 🤍✨
4عالی بودددددد😍😍
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آیلی
0عالیه واقعا عاشق ادامه رمانم