جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت چهل و دوم :
فقط چون از سر حواس پرتی یه زر مفت جلوی حابیل زدم، مجبور شدم در کمال حقارت سمت محل رأی گیری برم.
دائماً به پوتینهام نگاه میکردم تا مطمئن بشم بندشون رو اشتباهی نبستم. لعنتی اون دیگه چی بود؟ جلوی حابیل خودمو سکهی یه پول کردم. شانس باهام یار بود که نیفتادم وگرنه هیچ جوره نمیشد جمعش کرد.
هر چقدر به محل رأی گیری نزدیک میشدم سر و صدا هم بیشتر میشد. دقت که کردم، عدهای ای
مطالعهی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لنا
1دیکتاتور من عررررررر😘😘😘😘😘
۲ ماه پیشپروانه
0چقد همه شخصیتا دوست داشتنین اصلا دلم نمیخواد به زمانی فک کنم که ممکنه چیزشون شه😍
۲ ماه پیشزن آرین
0از روند داستانی لذت ببر
۲ ماه پیشحدیث
0(تازه داشتم بهش خیره میشدم)😍🍓. من غشششششسش🤤😍
۳ ماه پیشحدیث
0ایلیا چجوری انقدر خوبی؟!😍🤤🍓
۳ ماه پیشZeynab
2دیکتاتور بچم و ترور کردن نامردا تازه داشت روش کراش میزد😕😕
۳ ماه پیشلعیا
0چرا احساس میکنم زاویر بچه الیاس و وارث حزب سیاهه؟
۳ ماه پیشفاطو
10آخه چجوری بعضیاتون زاویر فنین جاست ایلیااا😭😭😭
۴ ماه پیشReyhane
6ایلیا انگار بچه ایواره😭
۴ ماه پیشReyhane
2*تازه داشتم میدیدمش تازه داشتم بهش خیره میشدم*واییکیننیین چقد تو خوبی پسر وای دیکتاتور منُ نگاه می کنید...؟😭😭😭😭
۴ ماه پیشهانا لاور
2بچها ارین رو بدین من برممم عیخداااا😭😭😭😭😭😭😭😭
۴ ماه پیشآیناز
1دیدییننن گفتم این بچه هانا اخرش یجوری سرگروه میشههه هرچند تقلبی ولی شد
۴ ماه پیشنگار
9دیکتاتورممممممم 😭😭😭😭میم مالکیت عررررررررررر😭😭😭😭😭😭😭✨✨✨✨✨✨
۴ ماه پیشMedusa
17"یه پرنسس همیشه صاف می نشست:)" کاش زودتر میگفتی اینو کل عمرم شبیه کفتار قبرسی نشستم🗿
۴ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
😭🤣🤣🤣
۴ ماه پیشMedusa
6تا میاد شرایط عادی شه حمیده عصاره ی هیجان و سکته میریزه تو رمان👀
۴ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
🐣🎀
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیز
2تا اینجا روند و طنز و شخصیت پردازی عالیه اما عاشقانه هاش یجوریه نمیدونم..یه حس غیر طبیعی داره قشنگ توش غرق نمیشی