پارت بیست و سوم :

لحن پر آب و تاب توئیست نه تنها من را به خودم آورد بلکه هولم کرد و دوباره دست و پایم را گم کردم.
سریع خودم را به در باغ پشتی رساندم، باغی که در تاریکی شب به لطف تیرهای چراغ برق کلاسیک روشن شده بود و چندین نفر اعم از خدمتکار، بادیگارد و باغبان به دنبال برایان می‌گشتند تا به قرار شام امشبش که نمی‌دانستم با کیست برسد. اما از آنجایی که خودش را گم و گور کرده می‌توان حدس زد تمایل چندانی به دید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    0

    اما از دید برایان چیزی گفته نشده که الارا رو میشناسه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    فکر کنم توی پارت بعدی گفت😁

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    برایان تمام کرک و پرش ریخت وقتی دید خودش انقد زحمت کشیده به اینجا رسیده اما الارا بار اول اومد🙃

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقا😂 یک نفر رو پیدا کرد که از خودش باهوش تره😂

    ۵ ماه پیش
  • آذر

    0

    ولی کابوساشون....!

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    جفتشون همون روزی آسیب روحی روانی بدی دیدن🥲

    ۵ ماه پیش
  • آذر

    0

    جوووووونم الارای باهوش و قوی خودم، چه جواب خفنی! ای برایان پدسگ پس میدونی بخاطر چی اومده عمارت. میگم نویسنده شاید برایان از همون بچگی وقتی الا رو دید دنبالش بوده و زیرنظرش داشته؟

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    عاشق نظراتتم🤣 عالی ای تو دختر😂 اسپویل نمی کنم اما باید بگم... امکان هرچیزی هست چون این برایان لعنتی یه پا گرگ آب دیده ست😂

    ۵ ماه پیش
  • rey☆♡

    0

    مطمئنم بابای الارا و برایان همو میشناسن 👍 برایان خوابش شبیه الارا بود مطمئنم اگه یکی بشن میتونن همه چیو بفهمن

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    چه حدس جالبی😉 همه کاپلا حلقه، گردنبند و هودی و از این جور چیزای مشترک دارن این دوتا کابوس مشترک😔😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    اخی برایان هم مثل الارا کابوس میبینه، ولی اگه اون روز رو یادش باشه هنوز پس باید الارا رو هم یادش باشه دیگه و بشناسه مگه نه؟؟

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    کابوس مشترک دارن😃😂 آره برایان یادشه الارا رو، زنجبیل خانم برایان رو یادش رفته😅

    ۵ ماه پیش
کپی شد!