پارت دویست و سی و سوم :




- خلاصه داستان به اونجایی می‌رسه که بدری مجبور میشه که برای یه مدتی از چشم‌ها پنهان بشه اما خب هزینه‌های زندگی هم بوده. این میشه که تصمیم می‌گیره از شهر خودش بره یه شهر دیگه و جایی رو که انتخاب می‌کنه دقیقاً اردبیل هست. اتفاقی که می‌افته اینه که در یک درمانگاه مشغول به کار نظافت میشه با این حال که سواد داشته و می‌تونسته کار بهتری رو پیدا کنه اما به خاطر شرایط اون موقع چارهâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️