پارت دویست و سی و سوم :
- خلاصه داستان به اونجایی میرسه که بدری مجبور میشه که برای یه مدتی از چشمها پنهان بشه اما خب هزینههای زندگی هم بوده. این میشه که تصمیم میگیره از شهر خودش بره یه شهر دیگه و جایی رو که انتخاب میکنه دقیقاً اردبیل هست. اتفاقی که میافته اینه که در یک درمانگاه مشغول به کار نظافت میشه با این حال که سواد داشته و میتونسته کار بهتری رو پیدا کنه اما به خاطر شرایط اون موقع چارهâ€
لطفا صبر کنید...
