پارت صد و سی :

با شنیدن صدای درمانده‌‌ی او به خود آمدم:
ـ دوست ندارم وقتی برمی‌گردم تو این خونه ببینم نیستی. نبودنت، ندیدنت، دیونه‌م می‌کنه. اینجا ایران نیست که راحت پیدات کنم. وقتی گم می‌شی، کل زندگیم مختل می‌شه. تمام و فکر ذهنم این می‌شه پیدات کنم و برگردونمت اینجا تا خیالم راحت باشه جات امنه و کسی بهت آسیب نمی‌‌رسونه.
سرم را پایین گرفتم و با شرمندگی گفتم:
ـ معذرت می‌‌خوام. حق با توئه.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    2

    یاس باید حقیقت و به بهداد بگه تا بیشتر مواظب باشه از سامی هر کاری بعید نیست

    ۳ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    کارش رو به خدا سپرد...

    ۳ ماه پیش
  • میم

    2

    چرا بهش نگفت تا بیشتر مواظب خودش باشه،البته فکر کنم مواظبتش از یاس رو بیشتر می کرد 🤔

    ۳ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    با خدای خودش خلوت کرد و از خودش خواست شر سامی رو از سرشون کم کنه ❤️

    ۳ ماه پیش
  • رمیصا

    5

    چه عاشقانه نمیدونم چرا باخوندن هرپارت نیش های من باز بازتر میشد خداقوت نویسنده عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    خوشحالم که پارت ها رو دوست داشتی رمیصا جان. ممنونم عزیزم 🙏❤️

    ۳ ماه پیش
  • Leila

    1

    خیلی پارتای خوبی بودن 😊کاشکی سام اذیتشون نکنه دگ عالی بودن🙏🌹

    ۳ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 🙏💚

    ۳ ماه پیش
کپی شد!