نگین قلبم به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و سی :
با شنیدن صدای درماندهی او به خود آمدم:
ـ دوست ندارم وقتی برمیگردم تو این خونه ببینم نیستی. نبودنت، ندیدنت، دیونهم میکنه. اینجا ایران نیست که راحت پیدات کنم. وقتی گم میشی، کل زندگیم مختل میشه. تمام و فکر ذهنم این میشه پیدات کنم و برگردونمت اینجا تا خیالم راحت باشه جات امنه و کسی بهت آسیب نمیرسونه.
سرم را پایین گرفتم و با شرمندگی گفتم:
ـ معذرت میخوام. حق با توئه.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
کارش رو به خدا سپرد...
۳ ماه پیشمیم
2چرا بهش نگفت تا بیشتر مواظب خودش باشه،البته فکر کنم مواظبتش از یاس رو بیشتر می کرد 🤔
۳ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
با خدای خودش خلوت کرد و از خودش خواست شر سامی رو از سرشون کم کنه ❤️
۳ ماه پیشرمیصا
5چه عاشقانه نمیدونم چرا باخوندن هرپارت نیش های من باز بازتر میشد خداقوت نویسنده عزیزم
۳ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خوشحالم که پارت ها رو دوست داشتی رمیصا جان. ممنونم عزیزم 🙏❤️
۳ ماه پیشLeila
1خیلی پارتای خوبی بودن 😊کاشکی سام اذیتشون نکنه دگ عالی بودن🙏🌹
۳ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم 🙏💚
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

عسل
2یاس باید حقیقت و به بهداد بگه تا بیشتر مواظب باشه از سامی هر کاری بعید نیست