نگین قلبم به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و بیست و هشتم :
پیامک فرستادم: «منو ببخش. اما من تصمیم خودم رو گرفتم. من تو اون خونه جایی ندارم.» پیامک فرستاد: «تو به تنهایی تصمیم گرفتی. باید اول با من مشورت میکردی. در ثانی تو الآن تو عقد موقت من هستی و حق نداشتی از خونهم بری.» پیامک فرستام: «عقد ما جنبهی صوری و مصلحتی داشت. این عقد، وظیفهی خاصی رو روی دوش من نمیذاشت. خواهش میکنم درکم کن و شرایط رو برام سختتر نکن.» بعد از این پیامک،

لطفا صبر کنید...

میم
1رز نکبت همه جا خودشو کاملا صاحب اختیار یاس می دونه،همونطور که به سامی فروختش،بقیه هم ازش دور کرده 😠