نگین قلبم به قلم راضیه نعمتی
پارت سیزده :
با جواب ملودی به یکباره خشکم زد:
ـ اگر با من نبودش میلی چرا بشکست سبویم را لیلی؟
من و ماهرو و شیدا تقریباً از رو رفته بودیم! ملودی خندان گفت:
ـ یاس میای بریم از دل رادمهر دربیاریم؟
با چشمانی گشاده از حیرت پرسیدم:
ـ چی کار کنم؟!!
ـ چرا تعجب کردی؟ میخوام برم به پاش بیفتم سر کلاس بعدی راهم بده. آخه شهریهی اضافه ندارم بریزم تو جیب دانشگاه.
من که بدم نمیآمد برخورد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
پارتی خوندن همینه. کنجکاو شدن و منتظر پارت بعدی موندن 😍
۴ ماه پیشنفس
0عزیزم منظورم به خودم نبود گلم منظورم به یاس بود که به خاطر دیدن واکنش رادمهر با ملودی رفت☺️وکاردست خودش داد مرسی
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
آهان! درسته عزیزم. الآن متوجه شدم 😍
۴ ماه پیشاسرا
0ملودی چقدرنامرد🙏💞💋
۴ ماه پیشهلنا
0منم همچنین 🤣
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
چی رو همچنین؟ 😍
۴ ماه پیشهلنا
0در جواب یکی از دوستان نوشته بودم اینکه اون لحظه کم بود واقعا فشارم بیوفته به خاطر اون صحنه دلهره آور 😊😂
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
😍
۴ ماه پیشهیفا
0نگاه نزدیک بود خودش هم اخراج بشه
۴ ماه پیشآنههه
1من سکته کردم دیگه چه برسه به یاسسس!....
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌😍
۴ ماه پیشمیم
1این فضولی یا ملودی ارزششو داشت،تا سکته رفتی نزدیک بود اخراجم بشی 🤭🙏🏻🖤
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
نه واقعا ارزش نداشت 😄
۴ ماه پیشاکرم بانو
0واقعا چه فکری کرد که باملودی راه افتاد رفت... فشارم افتاد ای خدا...
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
واقعا صحنه دلهره آوری بود.
۴ ماه پیشابرا
1عالی بود ولی یاس نباید از کلاسها اخراج بشه
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
تهدیدش کرد وگرنه خودشم می دونست یاس فقط واسطه بود 😍
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0پارت زیبایی بود ممنون عزیزم ولی بعضی وقت ها کنجکاوی واسه آدم دردسر میشه