پارت دوازده :

کلاس در مدتی که رادمهر رفته بود از شدت سر و صدا و شلوغی داشت منفجر می‌‌شد که او خیلی زود برگشت و به یکباره همه ساکت شدیم. به نظر می‌‌رسید ذهنش کمی درگیر بود. گوشی‌‌ را در جیب شلوارش گذاشت و جلوتر آمد. ماژیکی از روی میز برداشت. پشت به ما ایستاد و تیتر درس جدید را روی وایت‌‌برد نوشت که به یکباره صدایی دخترانه در کلاس پیچید:
ـ استاد، می‌‌تونم یه توصیه بهتون کنم؟
رادمهر ماژیک به دست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    همش بیاید اون لبخند رو لبام وقتی این رمان می خونم🙏💞💋

    ۴ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۴ ماه پیش
  • اسرا

    0

    وای خواهردوستم قسم خوردتابایه استاددانشگاه ازدواج کنه۳سال کنکورداداصلارتبه نمی آوردرفت بایه دختردانشجودوست شدچندباربه عنوان همراه دانشگاه رفت آمدتایه استادتورکرداونهم حقوق 😁🤣🤣🙏💞💋

    ۴ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تو کنکور دادن موفق نبود ولی تو پیدا کردن کیس ازدواجش خیلی موفق بود 😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • پناه

    1

    وایییی چرا بقیه رمان نیاز به سکه داره تروخدا🥺

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    روزهای زوج ساعت ۱۹:۳۵ یک پارت از رمان رایگان می شه و می تونید بخونید.

    ۵ ماه پیش
  • sahar_aakbari

    1

    تا اینجایی که من خوندم عالی بود

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🩷

    ۵ ماه پیش
  • میم

    1

    خاک برسر چه خوش خیالم هست،حتما تلاشتو بکن تو می تونی 🤭

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😄

    ۵ ماه پیش
  • saray

    1

    واییی عالی بود فقط اونجا که با پررویی به رادمهرگفت برای ... خوب نیست😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۵ ماه پیش
  • شادان

    2

    اعتماد به نفسی داره این ملودی خانم ..😅😅 واای روشو برم ..با این توصیه هاش

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تازه فکر می کنه داره خوبی هم می کنه 😄

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    1

    ممنون عزیزم پارت زیبایی بود چه آدمای پرویی پیدا میشن عین خیالشم نیست

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهیت عزیزم. بله، واقعا بی ملاحظه بود.

    ۵ ماه پیش
  • برکه

    1

    عین برق بزنه بهت ملودی عقب مانده

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😄

    ۵ ماه پیش
  • ...

    2

    خدایی اصلا فکر نمیکردم اینو بگه گفتم ته تهش بگه بهتره خودتونم به حرفاتون عمل کنین یا یه همچین چیزایی این دیگه خیلی سنگین بود

    ۵ ماه پیش
  • Zoha

    1

    یا خدا..قلبم گرفت

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😄

    ۵ ماه پیش
  • Zoha

    0

    خدایا..منو چیز کن🫡🔪🚬🚬🚬

    ۵ ماه پیش
  • هستی

    1

    انتظار هر حرفی رو از ملودی داشتم غیر از این😂 واقعا سوپرایز شدم ولی کار خوبی کرد که در جواب حرفش از کلاس بیرونش کرد😂🎀

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    جسارت و بی ادبی کرد. جوابش رو هم گرفت 😊

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    واقعا غافل گیر شدم... هیچ فکرشو نمیکردم توصیه ش واسه پروستات باشه😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • آنههه

    3

    دختره ی پررو...من از خجالت آب شدم مثل بستنی بعد اون عین خیالش نبود چی گفت؟ هولی شت...قطعا مخش تاب برداشته بود، اوسکل چقدر خوش خیاله که بهداد عاشقش شه، بهداد فقط واسه یاسه، تمام!😕

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ملودی دختر راحت و بی ملاحظه ایه.

    ۵ ماه پیش
کپی شد!