پارت بیست و یک :

پلک‌هایم را بستم و فقط خداخدا می‌کردم که توئیست نگوید یک مامورم و حالا هوس کار در این عمارت به سرم زده.
- اِلارا قراره از فردا اینجا کار کنه.
قدم‌هایش را می‌دیدم که نزدیک‌تر شد و عطرش که بوی چوب می‌داد هم بیشتر به مشام می‌رسید.
- به عنوان خدمتکار؟
- نه، به عنوان بادیگارد. مهارت‌های دفاع شخصیش عالیه تیراندازیش هم همینطور برای همین یکی از بادیگاردهای توعه و الان داشتم مکانâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    یعنی چی نشناخت؟؟ ولی شاید شناخته باشه و به روش نیوورده، امیدوارم اینجوری باشه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بهش گفت بوی زنجبیل میدی!😁 اسم میانی الارا جیجنر بود به معنی زنجبیل و وقتی برایان رو توی قبرستون اسپرینگ ولی دید خودش رو با اسم میانیش معرفی کرد:)

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    باور کن نویسنده من واسه همین جمله ش، براش مردم🫠

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    عزیزم😄🫂 منظورت اونجاییه که بهش گفت بوی زنجبیل میدی؟😄

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    دقیقا، بابا شناخته ببین میگه: الارا..... اما! این اماعه مهمه😁 اما بوی زنجبیل میدی! خِدااااااا🫠

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    حالا متاسفانه بعدش هم گردن نمی گرفت که شناختش می گفت آها بخاطر بوی اون شیرینیه که پشتت قایم کردی😂 گذاشت سر فرصت گردن بگیره😈😂

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    به به این برایان بچه خودمه🥰😁 ولی من به این موندم که چطوری شناختش؟ اصلا از قبل می دونست که میاد اینجا یا از فامیلیش شناخت؟ یا هم از چهره ش اگه چهره ش چندان تغییر نکرده باشه؟

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    خوش به حال برایان😁💖 آمممم، اگه بگم چجوری اسپویل میشه شرمنده🥲😁

    ۷ ماه پیش
  • rey☆♡

    0

    وای تورو خدا بشناستش🙃 واقعا از شخصیت برایان خوشم اومد😍

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    وای پسرم آقاست😔😂

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    بابا برایان باهوشه، فهمیدهههههههه😁😁🤧 الا ۲۶_۲۷سالشه آره؟ وای از این الای کله شق بعید بود اینطوری تحت تاثیر قرار بگیره و همچین رفتاری داشته باشه. ای برایان شیطون چشمک میزنی چش سفیدم؟!🤣 من که میدونم این چشمکت هم بخاطر شناختن الا هس✨️🌸

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بله بله😁 راستش دلیل تحت تاثیر فرار گرفتنش همینه که چون اونجا خونه اونه و یه سرمایه دار با نفوذه ازش می ترسه که یه روز دلیل حضور الا توی عمارت رو بفهمه و... پخ پخ👀 اونم مثل پسر بچه ها😔😂 شاید😃

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    بهتر نبود یکجوری به توئیست حالی میکردن نباید بگه الارا ماموره؟انیجوری ک همش استرس اینو داره توئیست لو بده

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    کافانتی گفته بود الا از لاس وگاس میاد و برای خرج زندگی مجبوره شغل دوم هم داشته باشه، دلیل ساده و موجهی بود اما اگه می گفت برایان نباید بفهمه الارا ماموره قبل از همه توئیست بهش شک می کرد چون همین جمله ساده بودن دلیل استخدام رو نقض می کنه و نشون میده الا بخاطر یه سری از کارهای دیگه اینجاست🙂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️